
عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد سیلاب نپرسد که در خانه کدام است "صائب تبریزی " به نام خدا با سلام و عرض ادب دنیای امروز، دنیای شبکه های اجتماعی، گروه ها و کانال ها در فضای مجازی است که در هر لحظه هزاران هزار، اطلاعات د رحال تبادل است ولی آنچه مسلم است، ورق زدن کتاب و وجود چنین نشست هایی، لذتی بی مثال، ارزشمند و قابل تقدیر است. با همکاری مدیران انجمن، گروه ها و کانال های مرتبط، جناب آقای صفایی، آقای حسینی و جناب آقای زانیچ و سرکار خانم چیذری، جلساتی با مدیر مجموعه جناب آقای بحرینیان برگزار شد و تصمیمات خوبی در جهت برگزاری نشست های ادبی و همکاری های متقابل اتخاذ شد، یکی از ا نتایج مثبت این جلسه، برگزاری اولین برنامه عصر شعر شاعران جوان در 26...
ادامه مطلب
درود همراهان گرامی در این ارسال به بررسی انواع مختلف شخصیت از جنبه ای دیگر می پردازیم انواع شخصیت از نظر ساخت و بافت: *شخصیت های قالبی شخصیت های قالبی، شخصیت هایی هستند که نسخه بدل یا کلیشه ی شخصیت های دیگری باشند. شخصیت قالبی از خود هیچ تشخیصی ندارد. ظاهرش آشنا است. صحبتش قابل پیش بینی است. نحوه ی عملش مشخص است زیرا بر طبق الگویی رفتار می کند که ما با آن قبلا آشنا شده ایم. مثلا کسی که تقلید هنر پیشه ی معروفی را می کند، شخصیتی قالبی را ارائه می دهد. از این نظر هر کس که با چنین شخصیت هایی در داستان رو به رو می شود از پیش می تواند حدس بزند که رفتارشان چگونه است و صحبتشان دور چه مقوله ای می گردد و در قالب چه جور آدمی فرو رفته اند. (عناصر داستان، جمال میرصادقی) شخصیت قالبی، نوع خاصی از ش...
ادامه مطلب
هادی: همون که یه زمانی مثلاً داداشمون بود من: علی!؟ هادی: آره، همون نامرد... من: نه بابا شوخی می کنی اصلاً باورم نمی شه ! داش علی ! باورم نمی شه هادی:آره داداش. حرفی برای زدن نداشتم، اصلاً باورم نمی شد علی پسر با مرامی بود مگه می شه یعنی یه دختر اینقد ارزش داره که دوستی هفده ساله را از بین ببره، اونم علی، وای خدا! چی می شنوم یعنی آخر زمان شده بخدا نمی دونم چی بگم، اصلاً باور نمی شه شاید هادی اشتباه می کنه ا باورم نمی شه، مگه چند ماه نبودم؟ ... وای خدا! تو خودم بودم که هادی پرسید هادی: داداش باور نمی کنی نه؟ فک می کنی دروغ می گم؟ من: نه داداش، باورش سخته، از علی بعیده که یه چنین کاری بکنه خیلی ناراحت شدم می دونی هادی، همیشه پز شماها رو به هم خوابگاهی هام می دادم و ازشون می نالیدم که اونا...
ادامه مطلب
وقتي همه ي پنجره ها رو به تو باز است وقتي که وجودم به وجودِ تو نياز است من آمده ام قصه ي ميلاد تو گويم وقتي که خدا محو تماشاي تو ناز است...
ادامه مطلب
اشاره: در اين مقاله، نگارنده بر آن است که چگونگي تشکيل انجمنهاي ادبي را در ايران از آغاز شعر فارسي دري در بازجُستي هر چند کوتاه در قلم آرد و بدين نکته اشارت کند که نخستين تشکل انجمنهاي ادبي در دربارهاي سلاطين فرصت ظهور يافته است و شاعران اگر چه در مواردي در مدح سلاطين راه مبالغه پيمودهاند، ليکن نقش حساس آنان را در نگاهداشت زبان فارسي و استقلال ملي و مذهبي ناديده نتوان گرفت. افزون بر دربارهاي سلاطين و رجال سياسي، اين انجمنها در منازل ادبا و شاعران و در قرون متأخر در قهوهخانهها تشکيل ميشده است. واژههاي کليدي: انجمنهاي ادبي، دربار سلاطين، انجمنهاي ادبي عنصري، فرخي و امير عليشير نوايي. مقدمه شاعري جز طبع روان، ذوق خلاق را ميطلبد و نويسندگي مايه علمي فراوان را. بنابراين قواعد و رموز و ظرايف شاعر...
ادامه مطلب
یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشه عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه دعوی کند، حکم خداوند راست اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی، اجازت فرمای تا وزیر بکشم آنگه قصاص او بفرمای خون مرا ریختم تا بحق کشته باشی. ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت: چه مصلحت می بینی؟ گفت: ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکنی. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته اند: چو کردی با کلوخ انداز پیکار سر خود را به نادانی شکستی چو تیر انداختی بر روی دشمن چنین ...
ادامه مطلب
یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشه عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه دعوی کند، حکم خداوند راست اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی، اجازت فرمای تا وزیر بکشم آنگه قصاص او بفرمای خون مرا ریختم تا بحق کشته باشی. ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت: چه مصلحت می بینی؟ گفت: ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکنی. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته اند: چو کردی با کلوخ انداز پیکار سر خود را به نادانی شکستی چو تیر انداختی بر روی دشمن چنین ...
ادامه مطلب
تقدیم به یگانه بهارِ زندگی ام برای روزهایی که نیستی یک لبخندِ سبز از جنسِ استقامتِ من. تو جاری می شوی و من با تو شاعر خواهم شد ... بهارِ من عرشِ منحوسِ یأس بر امیدِ نیمه جانِ من آوار شده است ... نگاه کن آنچه از من مانده سال ها شعر است و زمزمه یِ مکررِ نامِ تو ... در تمامیِ من هنوز چیزی شبیهِ تو سبز مانده ... بیا وُ شکوفایم کن ... نوروز ۱۴۰۹۵ اهورایی، ۷۰۳۸ میترایی آریایی، ۳۷۵۴ زرتشتی و ۲۵۷۵ هخامنشی همایون باد ...
ادامه مطلب
ایزدپناه از نخستین کوشندگان جمعآوری آثار فرهنگی در لرستان و سرسلسله جریان لرستان پژوهی است و اثر ارجمند ایشان «آثار باستانی و تاریخی لرستان» است که در همان سال تألیف برنده جایزه کتاب سال شد، نخستین جایزه معتبر فرهنگی شناختهشده برای یک لرستانی است. استاد چگونگی تألیف این کتاب را اینگونه شرح میدهد: "انجمن آثار ملی (انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کنونی) از من دعوت کرد، سپهبد آق اولی و محمدتقی مصطفوی آنجا بودند که هر دو، انسانهای بزرگی بودند. نمیدانم چه کسی مرا معرفی کرده بود اما از من برای تألیف کتاب «آثار باستانی و تاریخی لرستان» دعوت کردند. وقتی به انجمن رفتم، خیلی گرم و مهربانانه با من روبهرو شدند و برای جلد اول، قرارداد 30 هزار تومانی بستند. از آن مبلغ، 10 هزار تومان پیشپرداخت به من دادند و قرا...
ادامه مطلب