خرید بک لینک
نام من چیست؟
چه کسی این راز می داند؟همان که دانه را در خاک میکارد
همان که از آسمان باران می بارد
همان که در دل ؛درد دل می داند
همان کس که گهی در دل غمی میکارد؛
چند صباحی بعد برش میدارد
گمان میکنم فراموشش شده نام مرا
گمان میکنم فراموشش شده حال مرا
یاد مرا
حتی نوای سوزناک ساز مرا
گریه های درمیان باران مرا
گمان میکنم فراموشش شده وجود بی وجود مرا
به گمانم چند صباحی ایست که نظر نداخته بر حال زار من
به گمانم که ندیده او احوال پریشان حال مرا
همان کس که گهی در دل غمی میکارد
چند صباحی بعد برش می دارد؛
غم در این دل کاشت و فراموش کرد برداشت
آآآآآه ه ه ه
زین روی غم ریشه هایش را دواند در این جان بی جان من
در لابه لای ورق های کاهی عمر من
که فرسوده است و رو به موت
در میان آن گریه های بی تمام
گاهی صدای اندک خنده ای می رسید به من
اندکی گوش فرا ده یار من
خنده ام زین بوده میرسید خبر اتمام عمر من
در آن موسم مه میگفت او به من
آزادت میکنم زین زندان غم
شو رها بال بزن پرواز کن سوی من
اما
فراموشش شد قولش را به من
از همین رو نامم شده:
غم های بی نهایت
لبخند بی رضایت
بغض و اشک بی صدا
گریه های گاه ناگاه ،بی دلیل و بی هوا
پرسه زنی در دل کوچه ها
در میان سایه ها
سایه های درد
سایه های سرد
سایه های خاکستری
تنهایی در میان ازدحام
آرزو های ناشروع و نا تمام
هزاران بار مرگ تا رسیدن به مرگ
هزاران بار شکستن قلب
قلبی که زخم دارد همی
گویا نیاز دارد به رفو هم کمی
قلبی که با هر بار تپش آه می کشد
صدایش سوز دارد کمی
نامم نوای سوزناک ساز سه تار است
نامم لیلی و مجنو در دل شب تار است
نامم هزاران با شکستن قلب
نامم هزاران بار مرگ تا رسیدن به مرگ
نامم..........

با عرض پوزش از شما خواهش مندم با نظراتتان بنده حقیر را در نوشتن شعر های خوب یاری کنید

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 3 ارديبهشت 1395 ساعت: 23:21

صفحه بندی