
اگه دستامو نگیری ، نکشی از این فلاکت نبری به خارج ازاین ، شهرمرگ و کوی عادت اگه چشماتو نبندی ، به روی چشم خطاهام دل نبندی به دلم تا ، بایستم به روی پاهام اگه دستاتو نزاری ، رو دل پر درد شب هام نشینی کنار تختم ، لب نزاری روی لب هام بهتره دیگه نباشه ، تن سرد و نیمه جونم بهتره دیگه جدا شه ، روحم ازجسم خزونم من بدون تو درختی ، خشک و تنها و غریبم از هوا و آب و آفتاب ، نا امید و بی نصیبم بره ای هستم که بی تو ، اسیر چنگال گرگم هاج و واج و بی نشونی ، توی یک دشت بزرگم اگه قطره ای از آبِ ، آبروت به روم نپاشی اگه یه وقتی تو با من ، نه بشینی و نه پاشی تار و پود آرزوهام ، یکش...
ادامه مطلب
هر چند که لبخند تو ناجور گران است! انصاف نباشد دل من را بخراشی هر سال تو را چشم به راهم که بیایی بر دیده ی من هر قدمی نور بپاشی "در حسرت دیدار تو آواره ترینم" این بار برایمچه دلیلی بتراشی؟ تو خامی و من سوخته دل...هیچ عجب نیست چشم همه دنبالتو، من فکر حواشی تو کلسیم خون منی، فسفر مغزم اینها شود از گرمی لبخند تو ناشی با مُهر لبت ساختم اما بت ظالم، دندان مرا خرد کنی و متلاشی ای پسته ی سربسته ی خندان لب سرمست عید است، مگر می شود امسال نباشی؟!...
ادامه مطلب