خرید بک لینک
هر چند که لبخند تو ناجور گران است!
انصاف نباشد دل من را بخراشی



هر سال تو را چشم به راهم که بیایی
بر دیده ی من هر قدمی نور بپاشی



"در حسرت دیدار تو آواره ترینم"
این بار برایم چه دلیلی بتراشی؟



تو خامی و من سوخته دل...هیچ عجب نیست
چشم همه دنبال تو، من فکر حواشی



تو کلسیم خون منی، فسفر مغزم
اینها شود از گرمی لبخند تو ناشی



با مُهر لبت ساختم اما بت ظالم،
دندان مرا خرد کنی و متلاشی



ای پسته ی سربسته ی خندان لب سرمست
عید است، مگر می شود امسال نباشی؟!

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 13 فروردين 1395 ساعت: 3:33

صفحه بندی