
گفته بودی در آخر از این شعر میخ تابوت مرده می سازی گفته بودم در آخرین بازی مرد همواره برده، می بازی! خواستم خون دل بریزم تا مست انگور نارسم بشوی خواستم شکل لاشه باشم و تو دو،سه چنگال کرکسم بشوی! تو بخواهی برای گله خود بره در جلد گرگ خواهم شد پایم از گاهواره بیرون است بغلم کن، بزرگ خواهم شد به ...
ادامه مطلب
در داردار هر گره همیشه طنابی هست که تمامی ات را به آن بیاویزی... sinaahmadvand (اندازه: 181 bytes / تعداد دفعات دریافت: 2) ...
ادامه مطلب
دلتنگت شدم بویت را در گل ها نیافتم در باد کوچه و حتی ادم های نزدیکت هم نبود بوی تو از بوی خدا هم ناب تر است......
ادامه مطلب
وطن شو کتیم جاه و جلالیم سن وقاریم سان وطن غیرتیم شانیم منیم عزتلی یاریم سان وطن واردی هر بیر عاشقین ایستکلی یاری دیلبری سئوگلیم سن دیلبریم سن سن نیگاریم سان وطن مال دنیادن یوخومدیر درهم و دیناریم هئچ نیلیرم دنیا مالین دارو نداریم سان وطن سویله رم بو جمله نی هر دم اورگدن من بئله سن داماریمدا قانیم دیلده شعاریم سان وطن من سنی غمگین گورنده هی یاشاردیم مضطرب اضطرابیم یوخدو دای صبر و قراریم سان وطن مکتب عشقونده درس عشقی سن وئردون منه درس عشقی اورگه دن آموزگاریم سان وطن هر باغا هر گولشنه من گئتمه رم"معمار"کیمی سن گولوم هم گولشنیم ب...
ادامه مطلب
به ساحل بی ماسهام نگاه کنید دریای خشکم را میبینید؟ کویر تلخ سبز را چه؟ شاید برای شما سقف بی کبوترم کافیست تا پرواز را خشک کنید و لای کتابهایتان تومنی صنار بفروشید... چه میدانید که پرواز چیست؟! دنیای بیریشهتان سهم کتابها و خورشید بیفروغتان باشد برای من همین انتهای بیرحم واژگانم که کابوس #شعر دارد کافیست... #هذیون_مرگ_شعر...
ادامه مطلب
از خواب پریدم بی هوا دیشب لیوان آب و سر کشیدم زود از اون شبی که بی خبر رفتی کابوس، کار هر شب من بود دست از سر خوابای من بردار وقتی که دیگه بر نمی گردی وقتی که بودی چشممو هرگز این جوری هرشب تر نمی کردی آروم نمیشم بی تو یک لحظه تا خاطراتت تو دلم خاکه تو زیر زمین خونه اون گوشه هر چی ازت دارم تو اون ساکه ماتیک سرخ و عینک دودیت سنجاق سر و دستبندتو شالت یا شیشه ی تا نیمه ی عطرت میدونی این کاغذ چیه؟،فالت تو زیپ کوچیک ته این ساک این نامه و چن تا از عکساته اینم که حلقه ت اون که میگفتی هرجا بری هرلحظه همراته پالتو تو با گریه بغل کردم دست خودم نیس حال داغونم فکر و خیالت مدتی میشه مثل خوره افتاده به جونم رفتی و با رفتن منو اینجا بی روح و غمگین و کسل کردی راستی بگو چی بیشتر از من داشت اونی که و...
ادامه مطلب
حکيم ابوالقاسم نباتي حکيم سيد ابوالقاسم نباتي. يکي از بزرگترين سخنوران و عارف سرشناس تاريخ ادبيات آذربايجان است که تمامي خصوصيتهاي برجستهی شاعران نامدار آذربايجان از نظامي، عمادالدين نسيمي، مولانا فضولي و واقف را در خود جمع کرده و به عنوان شاعري پرآوازه در ميان مردم وجههاي بيبديل يافته است. او در دوران حيات خود، شهرتي بسزا يافته و بيشترين شاعران همعصر وي، به پيروي از نباتي غزلياتي غرّا سروده و به نظيرهنويسي بر اشعار او همت گماشتهاند. تذکرهنويسان بسياري نيز در تعريف و تمجيد از اين شاعر والا مقام قلم فرسايي کردهاند. نباتي آنچنان شهرتي يافته بود که مورخان و تذکره نويسان در ذکر سنوات تولد و مرگ وي و در دستيابي به اطلاعاتي از شرح حال و ي دچار مشکل نبوده و وفور نسخههاي خطي ديوانش نيز همه ر...
ادامه مطلب