اشعار مقابله ای(سه)...
-
تاریخ: 1394/12/11 ساعت: 10:20
سلام به همه ی همراهان با توجه به اعلام نتایج دوره ی دوم اشعار مقابله ای دور سوم رو با یکی اشعارفروغ فرخزاد شروع میکنیم. اندوه پرست کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شود آسمان سینه ام پردرد می شد ناگهان ...
روزی که تقویم ایستاد و تقدیر از عاشقی شاعری آفرید .......
-
تاریخ: 1394/12/9 ساعت: 0:47
چه دیروز و .. چه فرداو.. چه امروز.... اسیرم در غمت هر روز و هر روز... تو اون پرچینِ احساسی که دیوارش کنارِ دشت رویاهاست ... تو تو تصویری از آن آبی که در شعرِ خدا پیداست .. تو ازابیاتِ بارانی.. پر از عطرِ بهارانی به دور از غصه و نفرت.. خیال انگیز و آرامی.. صدای پای آن آبی که بر دشتِ لبم جاریست .. هما...
نامه اي براي خدا
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
نامه اي به سوي خدا موضوع : شكايت از روزگار باسلام اينجانب بنده آفريده شده به اذن شما مي خواهم شكايتي كنم از مردمان روزگار خودم جناب خدا شما مرا آفريده ايد ولي بعلت نبود شما وظيفه تربيتم به دست بندگان شما افتاد زمينيان به آنها ميگويند پدر و مادر آنان انسانهاي خوبي هستند ولي بعضي زمانها پايشان مي لغزد...
محال لعنتی ...
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
چرا هربار که میبینم تو رو دنیام میلرزه? حماقت میشه این اسمش? یا که دوسداشتن محضه? چرا با اینکه میدونم محاله مال من باشی تا مرز خودکشی میرم ببینم با کسی باشی میدونم خوب میدونی چه احساسی به تو دارم از این دلتنگیا سیرم از این کابوس بیزارم چقدر دلگیره این روزام چقدر چشم تو بیرحمه عزیز لعنتی هیشکی منو جز...
دنياى عاشق
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
با عشقت ، دنيايم كوچك است ... ... آخر ؛ دستانت كوچك اند .
یک مرد عاشق اما عشقی که زود پژمرد
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
یک مرد عاشق اما عشقی که زود پژمرد عشقی که هرچه آورد چون رفت با خودش برد انگار اندک اندک برق از نگاه او رفت دنیای شاد و روشن، خاموش گشت و افسرد دیگر نه درد هجری دیگر نه شوق وصلی هیچش دگر نخنداند هیچش دگر نیازرد کشف از شهود خالی، نُقصانِ درک هستی شوریده جمعِ خاطر، اضداد در زد و خورد دستانِ چشم شل شد، ...
خیــــال تو
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
شبنم خیالت از سپید برگ هایـــم جدایی ندارد ای تـــازه تر از سحرگاه وجودتــ ای مست تر از بــاده گه عشق نگاهتــ چه شد که این چنین رهـــا ، به خاک پیوستی ؟؟؟
متل فولکلور
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
آسمو اُوری گِرِت اُورِ سیایی بالِنَه داره میا یَکی دِ لایی آسمان ابری گرفت ابر سیاهی پرنده ها هر کدام از طرفی دارند می آیند بَنِ بالا بَنِ هارِ کُلِ کُویا دنگِ بونگِ رَهوَنِ زخمی وِریسا از بالا و از پایین ِ تمام کوه ها صدای بانگ راهیان زخمی بلند شد لایَه لایه روله لایه رَه بَنَه ماه گیرِسَه شوگار سی...
فیل . تِ . Ring
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
بیا اشعار من را فیییل تِر کن توافق در ویَن را فیلتر کن گراز و گور خر عیبی ندارد تو آهوی ختن را فیلتر کن هوایی که به بینی می رَود،هیچ!!! سخن های دهن را فیلتر کن ندیدی دوش روحانی چه می گفت؟؟؟ برو مشتی حسن را فیلتر کن!!! نود دانگِ حواست جمع باشد: خبر های خفن را فیلتر کن و با یک لایه ایزوگام عایق همه رخ...
.« آمد... ولی رفت ».
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
یک پری،شب،به کنار منِ زار آمد و ... رفت تا نجات من از این چوبه ی دار آمد و رفت غرق در راز نگاهی به من انداخت،دریغ در سکوتِ مِه و در گرد و غبار آمد و رفت او نمیخواست که آن شب برود از پیشم با همین مسئله ،دشوار کنار آمد و ...رفت گفت:«وقتی که بیاییم،بهار است ولی» دور از او "نهصد و هفتاد بهار آمد و رفت" ...
موازی
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
دیگر هیچ چیز آدمهاراباورندارم وقتی کلینیک زیبایی زنانه ای رادیدم و فیسبوک مردهارا دوخط موازی شده اند باورهایم همچون مردهاوزنها
*** رای ***
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
دلا! آشفته بارانم چه حاصل؟ شریک درد سلطانم چه حاصل؟ بود رای تو هم رای جماعت ز رای خود پشیمانم، چه حاصل؟
*** وداع ***
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
کوه لرزید شُکوه ریخت با سفرت مادر.
زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
ای آن ! چه صدایت بزنم ، نام نداری ؟ من کفتر جلدت شده ام ، بام نداری ؟ ای ماهِ بهم ریخته پیغمبر افسون ! از عشق به این شبزده پیغام نداری ؟! « زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی » این را به کسی جز خودت اعلام نداری ! بی نظمی گیسوت بهم ریخت جهان را آخر تو چرا لحظه ای آرام نداری ؟! من زاده شدم عشق بورزم به ت...
لحظه ای عشق
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
آنگاه که در میان خیل مشتاقان گناه کودک کز کرده از سرما به گوشه ای را تن پوشی از احساس پوشاندم گویا عاشق ترین در زمین بودم (شاعرشعری وزین بودم) شبانگاه کودکم گفت به رویا شاعر شعری وزین بودم
تهران
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
آری هوای تهران آلوده است نفسم تنگ میشود از این همه آلودگی ... این شهر قلبم را آلوده به عشق دستانم را آلوده به شعر چشمانم را آلوده به اشک لبانم را آلوده به بوسه و جانم را ...آه جانم را ...آلوده به تو میکند ... خوب میدانم رابطه ی عجیبی بین تو و آلودگی های تهران هست ...
تاوان
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
مادری تنها و خسته از زمان پدری با درد و رنج بی امان با امید و آرزوی بی کران به ثمر رسانده اند پوری جوان پورشان عاشق شد و یاری گزید جای آن دو را در آن خانه ندید می برد آن دو به جایی، آن عبوس تا که نبوند خار چشمان عروس مادر و بابای پیر و ناتوان میخورند غصه ز دوری جوان از غم و غصه ی بی هم نفسی سر گذارن...
بیا برگرد
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
حریم امن این خونه با چشمای تو آرومه بیا خالی کن از چشمم انتظاری که جامونده بدون تو چه داغونم چه سرگردون و دیوونم دلم ماسیده انگاری بیا که با تو آرومم تو دستای تو غربت هست تو چشمات حس تنهایی بیا با عشق آشتی کن می دونم که دوسم داری نذار اینجا بپوسه عشق نذار دلم ببازه باز بیا و از صدام بردار غم بغضو تو...
زشت ترین حقیقت دنیا..
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
خورشید
-
تاریخ: 1394/12/8 ساعت: 15:19
سیاه است آسمان از نور اثر نیست به فانوس فلک شمع سحر نیست در این شب،کورسوی چشم مهتاب برابر با دو خورشید پدر نیست 29 بهمن 1394