
پر ز باران می شود این آسمان اما چه سود شوره زار این دلم باران نمی خواهد دگر (یکتا)...
ادامه مطلب
بی پشتوانه از چه بگویم؟نمی شود↓ در چشم های خونی ِ وجدان نگاه کرد با حرف عارفانه عذابش نمی دهم می گویم از دلم که مرا مست ماه کرد↓ بردی مرا درون خود و جوش می زدی لبریز بودی از طلبم تا که ریختی مَردم برای بردن من با سر آمدند شعری شدم که از عسل سینه ریختی حالا بخوان حکایت جوشیدن مرا!↓ پاشیدمت به طرح ِ نشسته در انتظار گفتم:بلند شو،برو از طرح!مانده ای؟ رفتی و رفتنت شده بیداد روزگار ↓ دستی زدی به رود،سراسر گلاب شد دستت به خون صنعت قمصر...نکن گلم! با حسن های شرّ ِ هجومیت می شوند↓ سامانیان گسسته و بی سر،نکن گلم! بیست و سوم تیر ماه نود و پنج ...
ادامه مطلب
سلام به همه ی دوستان حدود 7 ماه میشه که نیومدم! خیلی عوض شده اینجا! یه شعر میذارم امیدوارم خوشتون بیاد مثل آغوش کویری که به باران نرسید سوزِ این عشق تو در سینه به پایان نرسید ما به اندازه ی هم شیفته بودیم، ولی ... دردِ دوری به من و قلبِ تو یکسان نرسید حالِ من مثلِ خلیلی ست که در دوری تو ساده می سوزد و آخر به گلستان نرسید رفتنت سالِ جدیدی ست که در آخرِ آن دستِ پر مهرِ بهاری به زمستان نرسید فرقِ یعقوب و من این بود که در قصه ی من یوسف گمشده ام رفت و به کنعان نرسید عشقِ من فرضیه ای بود که در هیچ دلی ساده ننشست و سرانجام به امکان نرسید " مرصاد محمدپور "...
ادامه مطلب