
با سلام بدون غرض ورزی با جنسیت خاص و با احترام به تمام مردم این سرزمین آغــــاز رابطه، آغـــــاز یک لـــجن وقتی که عشق نیست، در چهره در سخن دنیـــای ما فریب، رویای ما غریب افــــکار آدمی، آلوده شـــد به تن دل می توان بُرید، دل می توان خرید دل همچو ترمینال، پایین عیار زن هر روز حســـرتی، سرگرم لُعبتی بی حس و عاطفه، ارزان شده بدن گلهای بی هدف، باغی پُر از علف با باغبان مست، ویران شده چمن مردان همیشه سرد، زنها شبیه مرد مبهوت مانده ام، در وصف انجمن م.م (رهگذر) 94/09/11 اربعین ...
ادامه مطلب
نام من چیست؟ چه کسی این راز می داند؟همان که دانه را در خاک میکارد همان که از آسمان باران می بارد همان که در دل ؛درد دل می داند همان کس که گهی در دل غمی میکارد؛ چند صباحی بعد برش میدارد گمان میکنم فراموشش شده نام مرا گمان میکنم فراموشش شده حال مرا یاد مرا حتی نوای سوزناک ساز مرا گریه های درمیان باران مرا گمان میکنم فراموشش شده وجود بی وجود مرا به گمانم چند صباحی ایست که نظر نداخته بر حال زار من به گمانم که ندیده او احوال پریشان حال مرا همان کس که گهی در دل غمی میکارد چند صباحی بعد برش می دارد؛ غم در این دل کاشت و فراموش کرد برداشت آآآآآه ه ه ه زین روی غم ریشه هایش را دواند در این جان بی جان من در لابه لای ورق های کاهی عمر من که فرسوده است و رو به موت در میان آن گریه های بی تمام گاهی صدای...
ادامه مطلب
معاصریت از منظر زبانی اگر «زبانی» همچنان مطرود مرده به حساب نمی آید و در افواه مردم در جریان است، می تواند زبان زنده، پویا و معاصری قلمداد شود؛ هر چند این زبان متعلق به صد یا هزار سال پیش باشد. البته بدیهی است که موضوع و «کهن گرایی» ( Archaism) در زبان، بحث دیگری است؛ در هر صورت، و در مقایسه با اشعار امروزی، شاید زبان امثال اخوان و شاملو و... با توجه به برخی تغییرات و دگردیسی ها، امروزه معاصر به حساب نیاید؛ همچنان که این مسئله می تواند درباره ی پایه گذار شعر نو، و به تعبیری شعر معاصر، نیما یوشیح نیز صادق باشد. زمانی که مخاطب امروزی با «غزل جوان» کشور و با نحله های مختلف آن انس و الفت برقرار می کند، دیگر شاید زبان اخوان و شاملو و نیما و امثال آن ها برایش کمی سخت و نامنعطف و غیر امروزی به حسا...
ادامه مطلب