
پاي تو اگه در ميون باشه هر آن سرِ سربلندي باهات شرط مي بنديم رو امنيتِ شونه مون ريشه کن تا ببينن که ما با جهان چند به چنديم ما تا آخرین پله ی این مسیرو پای حرفمون با تو هستیم همیشه تو تا بي نهايت بايد پر بگيري دلت قرص، زيرِ پاااات خالي نميشه وقتی ذهنِ رؤياي دوردستِمونو مياري تا نزديکيِ شونه هامون همه آرزوهاتو راحت برقصون روي موجِ مکزيکيِ شونه هامون بذار باتو باورکنيم اين صعودو از اين سکو آوازه مون هي بباره من اينجا تماشاگرِ خنده هاتم غرورم با تو سوتِ پايان نداره... ...
ادامه مطلب
اندک اندک رهسپار بیت پایانی شوی غزلت خوانده شود روزی تو هم فانی شوی سعی کن در این زمین و آسمان و کهکشان بهترین منظومه باشی شعر نورانی شوی زیر آماج بلا، سختی، مصیبت های عمر صبر کن ، باید شبیه فرش کرمانی شوی بر کویر سینهات گاهی رسد داغی ز دوست پسته ای خندان ، طلای سبز ایرانی شوی دل بریدن سخت ترین کارست بر روی زمین تا ببری دل ز آن ، چاقوی زنجانی شوی بیت پایانی همیشه ناگهانی میرسد هرچه میخواهی شوی باید فقط آنی شوی علی اسماعیلی ، ۷ مهر ۱۳۹۵...
ادامه مطلب
سرریز شوو رو اجاق افکارم شعر من بی تو واژه کم داره قلمم سبز میشه با چشمات رو ورق واژه واژه میباره میخوام اینبار ترانه ی سادم پر شه از حس تو ...جهانی شه! چرخ بزن تو سرم بذار شعرم با یه لبخند تو روانی شه ! میدونم محاله داشتن دستات توی این جهان سرد لاکردار... ولی اینجا تو دفترم یکبار... خودتو دست عشق من بسپار! فقط اینجا میون این بیتا میشه از این عذاب لعنتی رد شد بیا بشکن محالو با من باش گاهی وقتا باید یکم بد شد! بیا بشکنیم محالو با من باش سرریز شو رو اجاق افکارم وقته رفتن... بیت آخره انگار ااااه ازین انتها چه بیزارم!!!...
ادامه مطلب