
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
با گریه خالی می شوم از التماسی تلخ پُر می شوم از حجمِ سنگینِ هراسی تلخ روی نگاهت چشم می بندم، مبادا در منشورِ چشمانت ببینم انعکاسی تلخ می ترسم از احساسِ پاکم دور باشی، دور می ترسم از من رد شوی با اقتباسی تلخ من زخمیِ برداشتهای سطحیِ شهرم مجروحم از...
ادامه مطلب
لحظه ای که طرحِ شوق در نگاهِ ما نشست لحظه ای که بی هوا تنیده شد به هم دو دست ساعتی که خورده شد بینِ قلبمان قَسَم لحظه ای که جمع شد حواسِ پَرتِمان به هم؛ ساعتی پُر از امید لحظه ای قشنگ بود بعد از آن برای زیستن کنارِ هم، ولی دل همیشه تنگ بود لحظه ای ق...
ادامه مطلب
بین دو راهی گیر کرده ام نمی دانم بمانم و با دوست داشتنت کنار بیایم یا بروم و فرسنگ ها دور تر از تو در آبادی دورافتاده ای کلبه ی چوبی متروکه ای پیدا کنم و هر شب عمیق تر عاشقت شوم...
ادامه مطلب
می شود هر چیزِ نو صد مرتبه هِی افتتاح افتتاحش می شود گَه لوس و گَه بس افتضاح در خبر آمد که نیروگاه با طرزی عجیب بارها دارد گشایش با دو صد مردِ نجیب اولین دورانِ خدمت می شود بارِ نخست هیچ طرحی بارِ اول بهره از کارش نجُست واپسین دورانِ خدمت طرح ها گ...
ادامه مطلب
ویک روز فهمیدم این برف لعنتی که دست از موهای سیاه من برنمی دارد تعبیر وارونه ایست از خواب شب های رنگین کمانی وشب هایی که با هزار قصه و نگاه گردن به نور ماه صبح نمیشود پایم را به مسیر تازه ای باز خواهد کرد که کسی آنجا نیست کسی نیست که نامم را یادم ...
ادامه مطلب
دل به دل راه ندارد ! اتوبان دارد ... وقتی دلها به هم نزدیک باشند میتوان تمام مسیر را فرش طلا کرد با شانههای افتادهی خاکی علی اسماعیلی ۷ اردیبهشت۹۶...
ادامه مطلب
"روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران مبارک باد" منتشر شده در شماره ی چهل و سوم نشریه ی الکترونیکی عقربه "هیروشیما"ی خسته ام خونی ست زخمی از ابتذالِ باورتان روزهای سپیدمان تار است زیر یوغِ سیاه لشگرتان تاجران کثیف خونابه ! بو گرفته ست زخمِ بسترتان سبز ...
ادامه مطلب
باید بدانی که این حس وصف ناپذیر تقریباً، نه اصلا تکرار نميشود تنها خواسته ات این است که دوباره برسد چه میگویم؟ منظور آن روزهاست کاش مثل این روزهایم که مدام تکراری اند آن روز ها ،تکرار می شدند حتی برای یک روز، تکرار می شدند آن روز های خوبه تکراری...
ادامه مطلب
من ز مستی عهدی بسته ام عهد را من ز عقلم بسته ام زین سبب نیست چون مست گشته ام مردی و مردانگی گم گشته ام ان که در مستی زند حرف خوشش ور در ان گه که اید هوش بر سرش جمله گفتار خودش انکار کند منکر قول و پیمانش کند او ندارد ذات در باطنش مستی و مستانگی شد باعثش دور شو از پیمانه ای مرد حساب گر کنندش پای مستیت حساب صادق عباسی...
ادامه مطلب
نگاهت را به خورشیدی بدل کن وجودم را به آرامی بغل کن بیا منظومه ی زیبا ی هستی پریشانواژه هایم را غزل کن مکن تردید و پایان را میاندیش به نجوایی که دل گوید عمل کن مترس از راه ناهموار و باران زمین وآسمان را بی محل کن مخور هرگز فریب مکر ناکس ببین با چشم دل دفع حیل کن شنیدی کز بزرگان بخشش آید؟ مرا مصداق این ضرب المثل کن معمّای غم و بی تابی ام را تو با شیرینی یک بوسه حل کن[/php]...
ادامه مطلب
امشب دلم مهمانی اه است امشب شبم بی نور و بی ماه است تو رفته ای از پیش من اما ان خاطراتت بامن همراه است در سرزمین قلب من بی تو ماتم وزیر وبی کسی شاه است اری من حالا خوب دانستم که این زمانه سخت بدخواه است درپیش او عشق و وفاداری انگار مانند پر کاه است ازچاله بیرون میشود عاشق اما به راهش بازصدچاه است میسوزم و می سازم از هجرت هرچند هجران توجانکاه است تا ان زمانی که تو برگردی چشمان خیسم خیره بر راه است...
ادامه مطلب
گرگ ها به غریزه می درند وتو غریزه ات را می دری من گوسفند نیستم و گرگ ها را بیشتر دوست دارم...
ادامه مطلب
رفتی وبه صد سوز جگر خون شده این دل در غصه فرو خفته ومحزون شده این دل هر دم به سراغ تو ز هر کوچه گذشتم در مجمع عشاق چو مجنون شده این دل در حسرت دیدار تو هر شام وسحر گاه بی تاب وپریشان وچه گلگون شده این دل دنیا تله ای تنگ تراز تنگ برایم در ساحل چشمان تو مدفون شده این دل جز نام تو نامی به لبم نیست ولیکن از حافظه ی تلخ تو بیرون شده این دل...
ادامه مطلب
سنسیز۲ بیر نامه یازیب آغلامیشام دیلدارا بیرده گل گل بو قَدَر کونلومه ویرما یارا بیرده عشقینده وفا ائیله من زاری اونوتما آغلاتما منی میل ائله مه اغیارا بیرده سنسیز ائله غم دریاسینین باتمیشیام من سنسیز بو قَدَر درده تاپیلماز چارا بیرده سندن اوتَری ...
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
«جشن مفاهیم» هرگاه رؤیا به مرگ محکوم می شود لبخند مادربزرگ هم شوم می شود تصویر کن! هفت قرن پیش از مسیح را... یک پیرزن امپراتور روم می شود تقصیر از من نبود ! باور نمی کنی ؟!؟ پس یک هزاره صبرکن معلوم می شود روزی ... که تابوتم از دل کوه کشف شد پای شما هم درازتر از بوم می شود دست من ــ از خجالت رنگ ها ــ رها وزن تو از چارپایه محروم می شود دنیا به طرز عجیبی...نشئه و گیج از عطر لطیف ترانه و م...
ادامه مطلب
هرگز از مرگ نهراسیده ام* بل ترسم از آن است در هماره ای جانکاه روحم را عریان به جهان پوسیده پیوند زنند... باز تابوی تعفن دیگری را از نگاه عابران تحمل کنم ترسم از آن است به عطر سینه ی دیگری عبادت کنم هرگز از مرگ نهراسیده ام چرا که مرگ _ همیشه با من زیسته در غبار لحظه های بی فرجام با رگ های سردم و... استخوان های دردمندم. ترسم از آن است که ماه مارس باشد تو در وین و من زاگرس را درحال سایی...
ادامه مطلب
ایران همه زندان شده، ازاد کسی نیست غیر ازغم وماتم به کسی دسترسی نیست هرجاکه رسیدم درهر خانه که رفتم دیدم که دران خانه به جز درد کسی نیست اهوی وطن بین دوتا پنجه ی کفتار جان میدهد اهسته وفریادرسی نیست بایدکه وطن جای گل وچلچله باشد افسوس دراین باغ به جز خاروخسی نیست بیداد فشردست گلوگاه وطن را درحنجرزخمی عدالت نفسی نیست بردند به یغما همه ی باورمارا ماندیم به راهی که دران پیش وپسی نیست خاموش شو ب...
ادامه مطلب