خرید بک لینک
هرگز از مرگ
نهراسیده ام*
بل
ترسم از آن است
در هماره ای جانکاه
روحم را
عریان
به جهان پوسیده پیوند زنند... باز
تابوی تعفن دیگری را
از نگاه عابران
تحمل کنم
ترسم از آن است

به عطر سینه ی دیگری
عبادت کنم


هرگز از مرگ
نهراسیده ام
چرا که مرگ _
همیشه با من زیسته
در غبار لحظه های بی فرجام
با رگ های سردم
و...
استخوان های دردمندم.


ترسم از آن است
که ماه مارس باشد
تو در وین
و من زاگرس را درحال ساییدن دندان های سپیدش به هم
در گاچال *
با تو _
فروردین نکرده باشم



می ترسم که بوی یاسِ روسری مادرم
فراموشم شود
فراموشم شود ... پنجره ی رو به احلام دریا
و نوازش نسیم ساحل نوشهر را
در هتلی بی ستاره...


میترسم باز این گوژپشت
به قربانگاه معبدی
هدایتم کند...
به تکه تکه شدن
تشویش
و... تفتیش دیگری
محکومم کند...


ترسم از آن است
که حرمت زنار ِ پیراهنم را
به کفنی پوسیده شرمسار کنند
و آیاتی چند...
حتی
حتی
این روح تلخ را
خالقش
انکار کند...!
ترسم از آن است...

سینا احمدوند (بهار 96)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• وامی از شاملوی سترگ
• قله ای در غرب کشور در رشته کوه زاگرس

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:02

صفحه بندی