انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «تقدیر نامه روز معلم» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

قصه غمنامه

  • نیلوبلاگ

    اشک این قطره فلسفه وار بر سر بی کسی ام می بارد ودر امتداد مژه چشمانم بذری از خوشه الماس می کارد بین هر فاصله ریزش ان فصلی از قصه بیداد من است فصلی از غصه سنگین دلم غصه ام را می دانی قصه ام را می خوانی می دانم می دانی احتیاج دل مسکینم را که...

    ادامه مطلب
  • روز های تکراری

  • نیلوبلاگ

    باید بدانی که این حس وصف ناپذیر تقریباً، نه اصلا تکرار نميشود تنها خواسته ات این است که دوباره برسد چه میگویم؟ منظور آن روزهاست کاش مثل این روزهایم که مدام تکراری اند آن روز ها ،تکرار می شدند حتی برای یک روز، تکرار می شدند آن روز های خوبه تکراری...

    ادامه مطلب
  • نوروز

  • نیلوبلاگ

    نوروز روز نو لبخند اسمانیت بهار در زمستان اغوشت عید میشود برای من...

    ادامه مطلب
  • نامه

  • نیلوبلاگ

    شاعرانه مینویسم،عاشقانه باز کن نامه را تنهای تنها،محرمانه باز کن کنج دیوار اتاق،زیر پتو،حتی کمد هرکجا جا بود جانم زیرکانه باز کن بالغ و دانا نوشتم نامه را اما گلم شاد و خندان، با ادای کودکانه باز کن عاشق و مبهوت و مغلوب و ذلیل چون که مظلومی نوشته، ظالمانه باز کن عقل گر گوید که نامه پاره و دورش کنی، عقل را بنداز دور و ابلهانه باز کن قافیه چون ته کشیده باز از اول بخوان شاعرانه مینویسم، عاشقانه باز کن غزاله خسروی*هانی*[/size]...

    ادامه مطلب
  • روزگار بی تو

  • نیلوبلاگ

    نکند بی تو دلم خسته و گریان بشود همه روزش پر باران بهاران بشود نکند خلوت شبهای خزانش پر غم همه رویای دلم پای تو افتان بشود نکند مست شود سوی تو حیران بدود همه کاشانه ی او ریخته، ویران بشود نکند آه کشد ، غصه خورد در غم هجر همه فصلش بی ثمر، سرد و زمستان بشود نکند عکس تو دیوانه و مجنون کندش همه راهش ختم بر سوی بیابان بشود نکند عهد ببندد که ز یادش نروی همه جا در نظرش تنگ چو دالان بشود نکند هایی که گفتم به سرم آمده است نکند بیش ز این حال پریشان بشود #زهره_کوره_پز...

    ادامه مطلب
  • جشن نوروز

  • نیلوبلاگ

    مطرب و آواز و دف و نای نی ساقی و پیمانه و جامی پر ز می جشن نوروز و همایون سال نو آمد و گشت موسم اندوه طی شادی و سر مستی از آئین جم باده می نوشیم بر یاد کی رقص باد و سر خوشی های بهار رفت سرمای خزان ماه دی ماه فروردین و بوی عطر گل مژده آمد پیک ، فرخنده پی شاد باش از دیدن روی نگار بلبل و فکر گل و دیدار وی...

    ادامه مطلب
  • تقدیر..

  • نیلوبلاگ

    (( تقدیـر چنین است دلم گیـرِ تو باشد )) این شیر قوی پنجه به زنجیر تو باشد شمشیر به رو بستم و با غم به ستیزم این حجم شهامت همه تقصیر تو باشد ای شیخ به منبرتومگو عشق حرام است کین عشق به از خطبه و تفسیر تو باشد ققنوسم و از آتش دوزخ نهراسم با جان بخرم گر که به تدبیر تو باشد یک عمرغزل گفتم ودیگرسخنی نیست هر چند که این طبع به تاثیر تو باشد...

    ادامه مطلب
  • روزگار گذشته

  • نیلوبلاگ

    چه ایامی که با امّید وصل تو به سر کردم چه شبهایی که نالان با خیال تو سحر کردم گذشته سیزده سال از فراقت،باز میسوزم دریغ از سیزده هایی که بی وصلت به در کردم هزاران ناله سر دادم چه شبها تا سحرگاهان که من گوش فلک را این چنین با ناله کر کردم به امّیدی که شاید از در صلح و صفا آیی نشستم پای عشقت زندگانی را هدر کردم بسوزانم فلک را گر نگیرد داد من از تو که با بیداد تو بیچاره دل را دربه در کردم به وهمی که نگردد خاطرت غمگین از عشقم گرفتم کنج عُزلت از عزیزانم حذر کردم گهی فرهاد بودم گاه چون مجنون آواره دل بیچاره و آشفته را آشفته تر کردم چه بازیها نمودی با دل چون طفل معصومم کلاغ عمر را در بازی عشق تو پر کردم چه سودی برد دل از انتظار بی کران تو هدر کردم جوانی را و در عشقت ضرر کردم به یاد روزهای ع...

    ادامه مطلب
  • رنگ دیروز

  • نیلوبلاگ

    شب های بارانی زیر لکه ای از نور سایه ی خیسم را جارو می کنم سهمم از آسمان نه آفتاب بود و نه مهتاب... شاید سیاهی چشمانی که زیر باران گم می شد یا سایه ای در انتظار دیروز......

    ادامه مطلب
  • تقدیر

  • نیلوبلاگ

    این منم این من بیچاره سرشت گشتم خار و ذلیل این دهشت طینتم زار است ولیکن چه کنم گشت عقل مست و خراب این بهشت این گناه من نیست کاین زیبا سرشت تقدیر های بد را برای من نوشت ناظر دنیا برایم ننوشت گر نوشت هر چه نوشت بد نوشت فرزانه جعفرزاده...

    ادامه مطلب
  • مسابقه فیلم نامه نویسی

  • نیلوبلاگ

    درود دوستان گرامی طبق تصمیمات دبیران بخش ادبیات نمایشی، مسابقه ای در خصوص "فیلمنامه نویسی" در زیر مجموعه انجمن نثر/ادبیات نمایشی برگزار می شود. <<بهترین فرصت برای دوستان مبتدی>> یکی از فیلم های برتر سینمایی خدمتتان معرفی می گردد. قسمت انتهایی فیلمنامه (که در ادامه زمان آن عرض می شود) باید توسط شرکت کنندگان تغییر یابد. به این معنی که می بایست پایان فیلم طبق قلم شرکت کنندگان متفاوت شود. عنوان فیلم: درباره الی کارگردان: اصغر فرهادی تهیه کننده: اصغر فرهادی نویسنده: اصغر فرهادی مدت زمان فیلم: 119 دقیقه شرکت کنندگان می بایست یک سوم پایانی فیلم (حضور فیزیکی نامزد الی) در صحنه را طبق سلیقه، برداشت ها و سبک خود متفاوت قلم بزنند و پایان فیلم را تعیین نمایند بازیگر نقش الی:...

    ادامه مطلب
  • نامهربــــــــانی ها

  • نیلوبلاگ

    «نامهربـــــانی ها» چنان بیزارم از این زندگیِ سردِ تکراری که راضیم به مرگِ خویش،تا کی رنجِ بیماری؟ چنان در خویش بشکستم که تا عرشِ الهی رفت صدای استخوانم در سکوتِ خویشتن داری به شلاقِ غمِ نامهربانی ها مرا کُشتند نمیدانی چه دشوار است،دردِ بی کَس و کاری نه کَس ما را نه ما را کَس،هنوزهم ساده و تنها شبی مستم،شبی هشیار،نه دارم دل نه دلداری لباسِ کهنه میپوشم،قبای کد خدایی سوخت به باطن شمعِ شب هایم به ظاهر رِندِ بازاری به عشقت سینه ام چاک است،نمیدانی چه غمناک است نصیبم ذره ای خاک است و حقّم رنجِ بیماری میانِ این همه گُل سر برون آورده ام چون خار نگارا می روم زین جا اگر از بودنم خواری مکن آشفته حالم را،مکن غمگین خیالم را که بشکستند بالم را و کِز کردم به بی عاری حکایت های بی پایان...چه...

    ادامه مطلب
  • هرچه از روز شکوفا شدنت می گذرد

  • نیلوبلاگ

    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﻍ ﺗﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﭼﻤﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻮﺱ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺳﯿﺐ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺭﺧﺖ ﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻞ، ﺑﺎﺩ ﺻﺒﺎ ﺳﺤﺮ ﺍﺯ ﺯﻟﻒ ﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺷﮑﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻭﻓﺎ ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯽ ﻟـﺮﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺯﺩﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﺎ ﺩﺭ ﻭﻃﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﺯﻧﺪ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺖ ﻣﯽگذرد...

    ادامه مطلب
  • ***روزگار شهاب (3) ادامه ی درد دلهای هادی***

  • نیلوبلاگ

    هادی: همون که یه زمانی مثلاً داداشمون بود من: علی!؟ هادی: آره، همون نامرد... من: نه بابا شوخی می کنی اصلاً باورم نمی شه ! داش علی ! باورم نمی شه هادی:آره داداش. حرفی برای زدن نداشتم، اصلاً باورم نمی شد علی پسر با مرامی بود مگه می شه یعنی یه دختر اینقد ارزش داره که دوستی هفده ساله را از بین ببره، اونم علی، وای خدا! چی می شنوم یعنی آخر زمان شده بخدا نمی دونم چی بگم، اصلاً باور نمی شه شاید هادی اشتباه می کنه ا باورم نمی شه، مگه چند ماه نبودم؟ ... وای خدا! تو خودم بودم که هادی پرسید هادی: داداش باور نمی کنی نه؟ فک می کنی دروغ می گم؟ من: نه داداش، باورش سخته، از علی بعیده که یه چنین کاری بکنه خیلی ناراحت شدم می دونی هادی، همیشه پز شماها رو به هم خوابگاهی هام می دادم و ازشون می نالیدم که اونا...

    ادامه مطلب
  • روز گُلوَنی(روسری لری)

  • نیلوبلاگ

    گُلوَنی یا گُل وَنی در گویش لری به گونهای از سربند یا روسری چهارگوش که معمولا از جنس ابریشم با نقشهای سنتی است گفته میشود. این پوششی است که زنان لُر به طرز خاصی به سر میکنند و بخشی از پوشش سنتی زنان و مردان لرستان است. دختران نسل جدید از نوع کوچک آن به عنوان روسری استفاده میکنند. این روسری یکی از سوغاتهای لرستان است. این سربند در گذشته در لباس مردان هم به کار میرفت و به طور کلی سربند و دستار از زمان مادها و هخامنشیان در لباس مردان و زنان منطقه ایران استفاده میشد. بر اساس یک ایده، به همت جمعی از دختران خرمآبادی، روز ۲۶ اردیبهشت به عنوان روز روسری لُری (گلونی) نامگذاری شده است. توصیف: گُلوَنی (Golvani) نوعی سربند مخصوص پوشش لر و لک که از واژه "گلبندی" با تبدیل حرف «ب» به «و» و حذف حرف «د» ...

    ادامه مطلب
  • روز میلادم

  • نیلوبلاگ

    به اردیبهشت آمدم سر قرار همیشگی،زمین یادت هست؟! آنروز که از شور رویش سرشار بودی و بسترت آبستن غنچه های نو... هر وقت نیامدم عطرم را در دل شکوفه ی سرخ جستجو کن و به خاطر بسپار پیکرم را به تو می سپارم،فصلش را نمی دانم اما قرارمان همین نزدیکی هاست... بهناز نوزدهم اردیبهشت۱۳۹۵...

    ادامه مطلب
  • روزی زیبا

  • نیلوبلاگ

    روزی را خواهم دید که در ها باز میشوند روزی را خواهم دید که ازاد شوم از قفس روزگار روزی را خواهم دید که از تاب دنیا پیاده میشم از بازی بی رحمانه ی دنیا فاصله میگیرم و روح خود را رهایی می بخشم در ان روز غنچه ها لبخند زنان باز می شوند سیاهی ها رنگ سفیدی به خود می گیرند ومن... و من مرغی میشوم که پس از تلاش بسیار درس پرواز اموخته...

    ادامه مطلب
  • معلم ای اموزگار عاطفه وعشق،روزت مبارک

  • نیلوبلاگ

    معلم عزیز استاد بزرگوار تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، ن...

    ادامه مطلب
  • برای مرد شدن....(به مناسبت روز مرد)..

  • روز مـــــرد

  • نیلوبلاگ

    تمـــــام پـــــول هایـــــش را جمـــــع کـــــرد و در روز مــــــــــرد بـــــرای مـــــادرش جـــــوراب خریـــــد......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نامه مردم | نامه اداری | نامه عاشقانه | نامه نگاری | نامهای دخترانه | نامهاي ايراني | نامه به | نامه درخواست وام | روزگار بی تو | روزگار بی تو بودن