
زمین می چرخد خورشید می سوزد و گرما می دهد سیاه چاله ها سیاه تر می شوند آن سوتر دنبال ریسمانی برای عقاید ریسمان اند وَ من عاشقم لیلی طلب مهریه ی خود از مجنون دارد فرهاد در حال تیز کردن تبر خود است بهرام گور دنبال عیشی تازه جهان پشت میز من نشسته وَ من عاشقم کوروش در حال بخشش آدم سزار در فکر مرزهای ب...
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د...
ادامه مطلب
. نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش که تحمل ندارم این همه غم را نگو که بار غمت را به اشتباه کشیدم ! مرا به مرگ سپردی ، از این گلایه ندارم چه ها که موقع رفتن به قتلگاه کشیدم! #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
ای عمری ک در دوووووور بسر میرسانی عمر مرا !! بیاد دارم روزی را که ، چون اینه درمن نگریست 39سال پیر شد و نگران نگریسته به پیره خود! و ایا سقوط زاده ی سیاره ی دیگریست؟؟ ک مرا ، روز جز در قعر ندید....
ادامه مطلب
«اگــر عاشق شدی...» اگر عاشق شدی مردم تو را دیوانه می خوانند تو کوچک می شوی و دیگران بِینت بزرگانند اگر عاشق شدی آتش به دامانت نمی بینند ولی گر خنده ای کردی تو را دل شاد می دانند اگر عاشق شدی جــانا کسی قدرت نمی داند ز سوزِ سردِ بی مهری تو را از خویش می رانند تمامِ دوستان و همرهان دست از تو می شویند حتی آشنایان هم کنارِ تو نمی مانند در این دنیای بی حاصل در این ویرانه عاشق ها رفیق بی وفایان و غریبِ مهربانند زمانِ عاشقی بگذشت دیگر دوره ی پوچیست خداییش اهلِ دنیا هیچ از عشق می دانند؟ هوسبازانِ بسیار آبروی عشق را بردند هوس شاهِ گناهان است و اهلِ او گدایانند ش...
ادامه مطلب
بیا رجعت کنیم تا عشق تا اون دنیایِ بی تکرار بشیم مالِ همو بعدش... شبا از فکرِ هم بیدار دلم میخواد بمونیم ما٬ برا هَم تا تـu200dـَهِ دنیا دلم میخواد بشم غرقِ دوتا چشمات٬خودم تنها اگه خوابم٬اگه بیدار اگه مُرده٬اگه زنده میخوام با تو بمونم من تا اونجایی که داد وعده... تا اونجایی که داد وعده٬ خدای مهربونِ ما همونجایی که بu200dــِش میگن: تــَهِ عالم٬ تــَهِ دنیا ببین حالِ نزارم رو... بدونِ تو مثِ آهم خدایا شکرتو میگم گذاشتیش تو سرِ راهم اگه تنهام بذاری تو میشم اسیرِ غم ها و دلم میخواد نبینم که ببینم بی تو فردامو به عشقی که بهت دارم٬ قسم! اگه بشم تنها یه شب ...
ادامه مطلب
هنوزم عاشقت هستم هنوزم یادمه چشمات هنوز پای حرفامم همونم که تو رو می خواد هنوز دلواپست میشم تا اینکه می روم جایی هنوز تو خلوتم هستی تویی همدم توو تنهایی منم اونی که میخواستی چرا چی شد یهوو واست اونی که قیدشو زدی هنوزم میمیره واست هنوزم خواب چشماتو میبینم توی بیداری این حسی که بهم دادی جنونه یا که بیماری این مردی که تو رو میخواد اگه بری ، میمیره به جز تو همه فهمیدن لطفا برگرد ، دیگه دیره انگار سراومده عمرم دیگه دیره منم میرم اصلا هروقت برگشتی صدام کن جون میگیرم اسماعیل نان پزی...
ادامه مطلب
وقتی میروی حتی چتر هم پناهم نیست باران پناه اشکهایی میشود که دوست ندارم دیده شوند دوست ندارم شب وخیابان خیس آب شدن و شکسته شدنم را ببیند بی تو هیچوقت پناهی بجز باران برای مخفی کاری اشک هایم ندارم شاید اینطوری قدم زدن زیر شلاق باران با دلی محکوم به شلاقی ابدی عاشقانه ترین هجران باشد...
ادامه مطلب
از کوی تو تا خانه ی عشاق دراز است هرچند بسی دور ولی قبله ی راز است از اشک تو جارو شده مژگان و درخشید آن چشم سیه گون تو که چشمه ی ناز است سجاده به خم غوطه و از می شده رنگین که از سجده ی من تاقدمت روی نیاز است ,شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است, ,,واله,,...
ادامه مطلب
جیب پلک هایم از گریه پر بود وقتی باد اشکهایم را نشانه می گرفت. از بغض چمدانم جاده ترک برداشت و در حریق درد آلود نفس هایم زمان آه چه معصومانه می سوخت. در دامنم هزاران قاصدک می شکفت اگر لبانت هنوز زنده بود......
ادامه مطلب
عاشق شدنم استجابت درد زادن مادر بود کاش چون تو با سزارین زاده می شدم...
ادامه مطلب
رشته می شدند خواب های عاشقی که در سرمان بود اما بریدی با پنبه های نرم سر قصه هایمان را که نفهمم روزگار سیاه چشمانم روزگار غریب گریه هاست.....
ادامه مطلب
میشه عاشق شد میشه ساده دلبست میشه دیونگی کرد میشه به رویا پیوست میشه اروم شد میشه نفس کشید میشه عاشقی کرد نمیشه دل برید عاشق شدن عالیه وقتی بامن پابه پا شی وقتی مخاطبه این عشق توباشی...
ادامه مطلب
تو رفتی و منی دگر در این جهان عیان شده منی که از عصاره نبود تو بیان شده نبودی و تمام لحظه های من تباه شد و بعد تو وجود من سکوت بی پناه شد اگر دل رمیده ات صدای ناله ای شنید بدان که درد دوری ات در انتهای شب دمید دلیل بودنم تویی دلیل رفتنت چه بود که در قمار عاشقی تمام هستی ام ربود اتاق خاطرات ما ستون این خرابه ام لگد زدم خراب شد به روی این جنازه ام جنازه ای که سرد شد بدون مهر آفتاب بزن روبان مشکی ات به روی عکس بی نقاب ع.سکوت ٣/١٠...
ادامه مطلب
درسر کویت نشینم با صنم وعده ی دیدار خواهم ، با کرم گر که کامم گشت شیرین از رطب می دهم پیغام کوته کن قدم! #لادن آدیش ٩۵/٢/٢٣...
ادامه مطلب
روزی را خواهم دید که در ها باز میشوند روزی را خواهم دید که ازاد شوم از قفس روزگار روزی را خواهم دید که از تاب دنیا پیاده میشم از بازی بی رحمانه ی دنیا فاصله میگیرم و روح خود را رهایی می بخشم در ان روز غنچه ها لبخند زنان باز می شوند سیاهی ها رنگ سفیدی به خود می گیرند ومن... و من مرغی میشوم که پس از تلاش بسیار درس پرواز اموخته...
ادامه مطلب
یکباره گــــــرفته بدنـــــم بـــــــوی تنت را بـــــی انکه به آغــــــــوش بگیرم بدنت را صد بار به در گفتم و دیـــــــوار نفهمید در گوشــــه ی دل راز بسی خواستنت را صـــــــــد بـار نشستم سر راهی که ببینم یک لحظه ی کوتاه مگــــــــــــر آمدنت را کافی ست که یک بار تو در کوچه بگردی تا باد ببوسد نخـــــی از پیـــــــــرهنت را دانی که مرا دامن این مرگ بگیــــــــــــرد یک روز اگـــــــــــــــر گم بکنم نسترنت را شاهین سبکبال منی ای کــــــه به صحرا هر بار فقط می نگرم پــــــــــــر زدنت را بانـــو تـــــو بیا رخ بنما بـــــــر سر راهی تا سیـــــــــر ببینم مژه بــــر هم زدنت را محمود انصاری...
ادامه مطلب
لحظه ها را با تو بودن زیر باران محشر است عاشقی در زیر باران حس و حالش بهتر است کوچه ها را یک به یک با هم تردد میکنیم حس ما نسبت به هم محکم تر از یک باور است مثل آتش میشوی تا من سلامت می کنم قلب من با هر جوابت تپه ای خاکستر است چون عروسی در اتاقم ،بی هوا رقصیده ای زندگی با این حرارت روزگاری خوشتر است حیف این شبها که با یک بوسه ات خوابم گرفت بوسه هایت مثل قرصی کاملا خواب آور است مثل ما در این حوالی یک نفر عاشق نشد عشق ما از روز اول یک نفس تا آخر است...
ادامه مطلب