ای برادر دو سه روزی است دلم تنگ شده
بین ما بر سر یک مسئله ای جنگ شده
ای برادر تو مرا کافر و مرتدّ خواندی
بعد از آن شب لقبم "احمق و الدنگ"شده
بر سرت هاله ی نوری است سفید و روشن
من ولی موی سفیدم همگی رنگ شده
باطن هر دوی ما سخت غبار آلود است
ظاهر و باطن من ،لیک،هماهنگ شده
چند وقتی است که دنیا همه وارون شده است
بی نیازی است که بین همگان ننگ شده
جای طاووس ،تو به مشتری خود دادی
زاغکی زشت و سیاه و چغر(1) و "رنگ شده"
ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار
ای برادر تویی علّامه ی دهرِ حاضر
ما همه ضد خداییم و تو خوبی اصلا
تو ستایشگر حقی ، وَ تو عین حقّی
ما پرستتنده ی یک آدم چوبی اصلا
ما همه شب زده ی سایه ی گمراهیّ و
تو خوش و مست می و سایه ی طوبی اصلا
تو همانی که نشان میدهی و یکرویی
شمس علمی و تو را نیست غروبی اصلا
باید اکنون همگی اشک بریزیم اما
تو فقط کف بزنی ، پای بکوبی اصلا
ما سراپا همه عیبیم و پر از ایرادیم
تو خدایی و تو ستّار عیوبی اصلا
ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار
پیش مردم، تو به دشنام خطابم کردی
که نزن ریش،نکن صورت خود صاف ، ... نزن!
پیش من حداقل رو شده دستت ای دوست
زر نزن، زور نزن،حرف نزن،لاف نزن
طبق فرمایش عالی همگی علافیم
تو بیا طعنه به این آدم علّاف نزن
دوووور از چشم زن اول خود لامصّب
به زن صیغه ای خویش تلگراف نزن
گر چه مربوط به من نیست، ولی ناموسا
تو به ناموس خود ای دوست ،بیا off نزن
ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار
ای برادر رک و بی پرده سخن میگوییم
قصدمان خوبی و خیر است ،... جسارت نکنیم:
«من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش»
کاش در نیک و بد خلق دخالت نکنیم
با دلی""پااااک""، وَ با پوشش نهی از منکر
با "جمیع نسوان" کاش که صحبت نکنیم
مشکلی نیست اگر حق کسی را خوردیم
لا اقل دعوی انصاف و عدالت نکنیم
ریش و پشمی نگذاریم به حدّ میمون
پس کجا رفته کمی شرم و خجالت؟،...نکنیم!
من غلط کردم و این بار نصیحت کردم
پس اگر فایده ای نیست،نصیحت نکنیم
ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار