خرید بک لینک
«در این نامها هست پیغامها» تو ای سوخته، دم ز خامی مزن ز رندی به طبل عوامی مزن اگر چند یک تار موی عوام میارزد به این زمرة خاص نام که خوانند از دفتر دین دو برگ که دنیایشان را شود ساز و برگ! ز بس شور شد آش رنگ و ریا ندارد نمک خوان دین خدا دل مردم از کار دین سرد شد دوا نیز در کامشان درد شد عزیزا، در این دورة پر فِـتَـن ز مولایِ سجّاد بشنو سخن که: جهل و ستم گر بگیرد جهان به قرآن گرا تا بیابی امان . . . چو دل بسته باشی به پیغام دوست بیا باز کن نامة نام دوست در این نامها هست پیغامها مشو غافل از معجز نامها: ز نام «عزیز» ار بجویی دلیل که یارد که دارد شما را ذلیل؟! ز نام «غنی» یافتی فرّ و ناز نیفتد به غیر از خدایت نیاز چه ترسی که گر دشمن اهریمن است دلت را ز نام خدا «جوشن» است «سلامِ مُهَیمن» امانxadات دهد اگر مردهای، باز جانت دهد دم عیسوی چیست جز نام وی؟ ز «یا حیِّ» وی گشت بس مرده حی دهان و دلِ پاکِ چون مریمش به «اسمای حسنی» کند محرمش در اندیشهاش چون خدا «کافی» است ز یا شافیاش خلق را «شافی» است نظر کآشنا شد به نور «بصیر» در آتش گر افتد، نگردد ضریر ز قلب سلیم و خوشِ ابرَهام شد آذر مبدل به «برد و سلام» چو او کرد حق را ز باطل جدا حسین است مجلای نام خدا «شهید» است بر عصر و حق را گواه تبار نفاق از قیامش تباه به اسمای حق گر تَوَسّل کنند چو وی بر سر نیزه هم گُل کنند *** در این شام بیتوته در «حشر» کن چو گلبوتهها، بوی گل نشر کن کزین نشر گل، نشر گل، نشرِ گل شود خوی تو محشرِ حشرِ گل! مگر در رسیده است بیت الوداع که شد دفتر از نام گل در سماع کسی کز سماع سمیعی خوش است اگر صور محشر زنی، خامش است نرگس گنجی 19 آبان 94

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 2:31

صفحه بندی