خرید بک لینک
بهر نادانی خود میخندم
خنده ای تلخ ولی از ته دل
و به کشتی امیدم که فرو شد در گل
ارزوها همه در اب پراکنده شدند
عاقبت دانستم زورق نادانی
نتواند به سلامت برسد در ساحل
و نباید که در این کشتی بی سامانی
ارزوها تل انبار شود

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 29 مرداد 1395 ساعت: 5:40

صفحه بندی