سال های سال
خورشید
همان خورشید است
که گل های درونش را به آتش، آب می دهد
ایستاده و ساکت بر خاک شنیده ام
که
سگ های محل سال های سال
واق واق سقوطشان را
در کوه پارس می کنند
بین این سال های خالی مشت من است
که سنگین و ساکت
بر خاک می کوبد و خاطرات می روبد
سال ها بعد
کیلومترها سقوط را
بیرون می کشم
ز کام کوه کلماتی که منم
واق واق وفادارترین سگم
سقوطش را در سرم پارس می کند
و سال ها بعد
خورشید
همان خورشید است
که گل های درونش را ...
و بین این سال های خالی
دست خالی من است که
بر خاک سکوت گل ز نور سقوط می رویاند