زمان تنگ ست و قلبم زخم
مکان چون دوزخی در تنگنای آتشی سوزان
زمین گریان
هوا زندان
درخت سبز رنجور از تبر ،گلخانه در زنجیر
دل پروانه در ماتم
نفس مسموم در خلوتی مذموم
خیالاتم همه ویران
وقایق در هراس غرق در طوفان یک دریا
امیدم ناامید از سرنوشت شوم فردا ها
فلک گویی که قهر ست از غروب سرد این رویا
سراپا شرمم از این روزگار تلخ بی حاصل
خدایا کی گشایش میکنی در کار این غافل
گشایش رابگو دیگر مجال عمر من صبر تورا طاقت نخواهد داشت .
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
8 مرداد
1395 ساعت: 18:10