شبای بارونی چرا نمی مونی؟
چرا نمی زاری که عاشقت باشم؟
تو اوج رویاهام فقط تورو می خوام
ولی نمی تونم که لایقت باشم
من و سیاهی ها و حوض ماهی ها
غروب ها جمعه صدات تو گوشم
تو بهتر از اونی که منتظر باشم
همیشه می گیرم تو رو تو آغوشم
غم عذاب آور هوای تاب آور
تو بهترین حال خراب من هستی
همه بگن بس کن چرا نمی خندی؟
تو قد یک دنیا جواب من هستی
تو شور مجنونی یه حس بارونی
وقتی که می باری یه شهر تر میشه
میای و می شوری تمام دلها رو
وبعد از اون شهری که شهر تر میشه
یه بغض جامونده که تو صدا مونده
میام ولی دائم بین راه گم میشم
همیشه هستی تو منم که گه گاهی
تو پیچ و خم های گناه گم میشم
تفئل و دیوان یه آیه از قرآن
شده شب شعر شاعرانه با حافظ
رسیده پایان این ترانه و بازم
دارم میرم از پیشتون ... خدا حافظ
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
8 مرداد
1395 ساعت: 12:23