کسی فریادِ سکوتِ مرا نشنید
اما؟؟
تو که روسریِ حجابِ گیسوانت را
به بادِ واژگان سپردی و... چادر بر احساسِ مخملینت
حریرِ عریان بر مردانگی من کشیدی
آری تو....
همین که می خوانی
همین که می دانی
همینکه احساس می کنم بارانِ چشمهایت را
بر کویر شعرهایم همین....همین های کوتاه
برای عاشق بودنِ من کافیست بانو.....
رامتین ...
و دیگر تو....
ای که تمامِ سهم این مرد..
شعریست به اندازه ی نداشتنت....