کیستم ؟! در مانده ای در کنج دیوار شما
چشم در راه طلوع صبح دیدار شما
از غم جان می برم ، دستم به سوی دامنت
دست کوتاه من و این لطف سرشار شما
همچو کاهی گم شدم ، در دشت تنهایی خویش
کاش پیدا می شدم ، در چشم بیدار شما
سرزمین فکر من ، خشکید از بی مایگی
کی شود سرسبز ، از باران گفتار شما
چون بتابد آفتاب شرقی ات در شهر سرد
می شود با عشق درمان ، هر که بیمار شما
دور بادا جان من! از جانتان اندوه و غم
هر کجایید ای عزیز ایزد نگهدار شما
۹۵/۳/۲۳
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
1 مرداد
1395 ساعت: 21:34