خرید بک لینک
چو فردا آید آن یار دل آرام...

مرا بیند تهی از می ، یکی جام...

بگوییدش: مخور اندوه رفتن...

که می در بند پیمانه نشد رام...

تو این جام تهی در خاک میدار...

مگر روز پریشانی کند شام...

من از آن ایزد آزرم دانم...

که مهر از می بجوید ، نی ره کام...

تو جام جانی و دل را سبویی...

ولی در خم شود کار من خام...

همه چون باده در بشکسته جامیم...

من از آغاز میریزم ، تو انجام...

که بازم ره فتد در خم جانان...

مگر آنجا بیارامم ؛ دل آرام...




محمد خیراللهی _ شهریور 92 (با رعایت سره نویسی...)

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 1 مرداد 1395 ساعت: 10:51

صفحه بندی