خرید بک لینک
از همان ابتدای کودکی زن های زندگی ام هر پنج سال یکدفعه هم برایم تولد نمی گرفتند و
من برای زن های ایستاده در آستانه زبانم هر سال پنج بار تولد می گرفتم
زن های زندگی ام مرا چون سیگاری می دیدند و مدام در حال ترکم بودند و
خاکستر و بلوک های سیمانی بر سر راهم می ریختند و می انداختند و
من چون سیگار و سیگاری نبودم و نفس چاقی هم داشتم از روی موانع می پریدم

تا اینکه روزی ضمایر جمع و من دیگر نبود
زن هایم شدند زن و آن روز
زن ایستاده در آستانه زبان زبان باز کرد و

جیغ

زیر خورشید تابستان می کشید و
در سر بود دردی ز تیر

دست، تیغ برده
در تیر فرورونده بر درد

تن را به تیر درد شسته است
زنِ در آستانه ایستاده بر زبان

ز تیر شکوفه ستاره داده است درخت و آسمان

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 26 تير 1395 ساعت: 16:51

صفحه بندی