خرید بک لینک
خبر دارم کسی امشب به لب نام مرا دارد !!
و می دانم چه بی پروا
[تصویر:  k7ookv8itskaq6t3kkm0.jpg]
مرا از دور
به نام عشق می خواند
خبر دارم...
برای غنچه ی لبهای غمگینش
کمی پروانگی باید
اگر از من،
از آغوشم
زنی تن پوش می خواهد؟؟
شبی مرادنگی شاید !!
خبر دارم ...
خبر در شهر پیچیده
یکی آرام می خندد
یکی هم با تکان سر
به حالم اشک می ریزد
همه دلواپسند اما؟؟
کسی انگار نمی داند !!
در آن سوی افق آن دور
هوای کوچه ای ابریست
شقایق غنچه ای دارد ؟!
و آن سوتر...
زنی در خلوتِ باران
کنار دار تنهایی
غرورِ مهربانش را
به پودِ گیسوانِ عشق
برایم شعر می بافد
دلی دل ناگران آنجاست ..
که با لبخندِ غمگینش
کنارِ پنجره در باغ
به نجوایی که چون فریاد
به گوشِ کوچه می پیچد
برایم یاس می کارد!!
[تصویر:  uqofzlhmzhiy7al08zi1.jpg]
خبر دارم ...
ولی افسوس...که او این را نمی داند
به اشکِ گونه ام سوگند
برای لمس گندم زار موهایش
برای آن شبِ آرام
که با یک بوسه از لبهای نا آرامِ غمگینش
تنم را می کنم تن پوشِ آغوشش
برای هر گره از فرش اندامش
به دستانِ قلم هر شب
حریرِ شعر می بافم
نمی دانم خبردارد
کلاغان سر برزن
گدایانِ سر کوچه
و طفلانی که از شهری بهای خنده می خواهند
همه در شهر می دانند
درونِ سینه ی این مرد
گلایل خوابِ آرام شقایق می شود هر شب ؟؟!!
و آن سوتر...
در آغوشِ شبِ مردانه ای دیگر...(جز من)
زنی آرام می گیرد
و اینجا از غمش گویا ..خبر دارم ..
صدای خنده ی مردی هزاران بار می میرد...


[تصویر:  lziqwou2udtvip96jnhb.jpg]
هر چه بود گفتم
ناگفته ای نمانده جز تو
رامتین ...
و دیگر تو....

لینک دکلمه ی صوتی http://s7.picofile.com/file/8258926434/khabar.mp3.html

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 19:54

صفحه بندی