درون شهر افـــکارت دلم را جستوجو کردم
دلم گم شد ولی با تو نشستم گفتوگو کردم
سفر کردم به رویـــــاهــــا تویی آمـد دلــــم را زد
در آن دیوانـــــــــگی تنهــــــــا دلـــــــم را آرزو کردم
خودمازخودکـ بیخودشدتورادیدمبـ چشمانـم
تو را با قطرههای اشک عاشــــــق روبـرو کردم
دلـــــم آرام بود و من چه نـــــا آرام می گـــــفتم!
چـ گفتم من؟چرا خود را چنین بیآبرو کردم
برایـــت غصّه می گفتم ، تو هم آرام رنجیدی
تمــــــام قصّه هـــــایم را بـرایــــت بازگـــــــو کردم
دل بی آبــــرویم را به من بخشــــید دستـــــانت
منآن دلرا نمیخواهم خودمرا زیروروکردم
تویی آمد،دلــم را بــرد و من دیگـــــــر نرنجیدم
درون شهر آرامتــــ خودم را جستوجو کردم
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
18 تير
1395 ساعت: 7:47