خرید بک لینک
برو گریه هامو فراموش کن
ببند چشمتو حسمو گوش کن
دیگه وقت تیر خلاصه ، بزن
من آماده ام ، ترک آغوش کن

رسیدن به خوشبختی رویا نبود
ولی تو خیالت واسم جا نبود
تو رفتی از این قصه و گم شدی
تو دنیای اونی که تنها نبود

خودت گفتی با قایق عاشقی
باید زد به دریای افسانه ها
باید رد شد از پیله ی زندگی
به گل ها رسید عین پروانه ها

ولی تو دل موج تردیدها
تکون های قایق تو رو خسته کرد
یه چیزی شبیه یه کشتی تو رو
به خط افق خوند و دلبسته کرد

آره واژگونی سرانجام بود
من و ذره ذره فرورفتنم
شناگر تویی توی دریای عشق
اونی که داره غرق میشه منم

تو جنگی که تیر از خودی می خوری
همونجا باید فاتحت خونده شه
واسه زخم کاری که جون میخوره
علاج اینه تا ریشه سوزونده شه

خدا لعنتت ... ، نه ، ببخشه تو رو
بذار آخرش واسه تو خوب شه
خیالت نباشه بهاش پای من
یه بالش تو شبهام که مرطوب شه

خداحافظ اما عزیزم بدون
هنوزم برات خیلی دلواپسم
رسیدی به هرچی که خواستی ولی
رسیدن اگه اینه من نارسم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 7:47

صفحه بندی