تحقیر چرا تلخی تقدیر چرا؟
بیدار شو ای خفته و برخیز ز جا
باید که به هم ریزد و وارونه شود
چرخی که نچرخد به مراد دل ما
*********************************
ای ساده ی بیچاره بیاموز و بدان !
تسلیم قضا نگرد و بیچاره نمان
تمرین جهنم و بهشتی شدن است
زجر فقرا وعیش ثروتمندان
*********************************
ای دوست نشو منتر وبازیچه ی پول
خود را ننما خسته وغمگین وملول
چون جاده ی عمر ما همه یک طرفست
نه دنده عقب دارد و نه اذن عدول
**********************************
پیوسته یکی بود ویکی شد نابود
پیوسته فلک فتنه گرا بود و حسود
پیوسته در این گذر گه شب آلود
دستان ستم لقمه ی ما را بربود
**********************************
در دین نه دروغ است و نه تزویر و نه بیم
دیندار خردمند کریم است وحلیم
افراط گرای جاهل و فتنه مرام
هم مسلک شیطان رجیم است و لییم
**********************************
گفتارتو داروست وکردار تو درد
دیدار تو گرم است و دمت سمی و سرد
ظاهر همه ایمانی و باطن همه کفر
شیطان نمایان شده در قالب مرد!
**********************************
گر مسجد ومیخانه کنار هم بود
اندیشه ی تزویر مجالش کم بود
گر جای خرافات خرد حاکم بود
دل ها همه فارغ زبلا وغم بود
**********************************
یا رب نظری نو به بنی آدم کن
ناز کرمت ، قامت غم را خم کن
یک پنجم از لذت فردوست را
این جا بده آنجا ز حسابش کم کن
**********************************
دنبال بهانه بود وطرد انسان ؟
یا نهی الهی شده مشمول زمان؟
گندم سند جرم پدر بود نخست
حالا شده قوت غالب فرزندان
********************************
اغواگر بی شرم شرور و مطرود
با طعنه به یکتای تعالی فرمود
من در غل و زنجیر تو بودم شب قدر
در غیبت من بشر جنایت ننمود؟!
*********************************
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
18 تير
1395 ساعت: 7:47