خرید بک لینک
هه هه هه !
گوش به خنده ی افراد پای میز عادت کرده است .
ئست هایشان را طوری در هوا حرکت میدهند که انسان مطمئن میشود سند مالکیت هوا هم به اسم آنها خورده است . مرد جوانی که درخشش چشم های آبیش آدم را جذب می کند به بحث اضافه میشود :
_ به نظرم کمی زیاده روی است .
صلح طلبی که پرچم کوچک فرانسه رو به روی سینه اش قرار گرفته در جواب می گوید :
_ در عوض دستمان برای قرارداد بعدی بازتر است .
_ ها ها ها
بلندی خنده ی صلح طلب آمریکایی خنده ی حضار را بر می انگیزد .
سکوت خاصی در صندلی انگلیس حاکم است . صلح طلب انگلیسی زیتونی از روی میز بر می دارد و پس از بستن چشمانش با لذت خاصی آن را می جود .
نماینده ی اسراییل بلند میشود . همه ی نگاه ها روی او جمع میشود .
_ تنک یو وری ماچ !
..........................
تنک یو وری ماچ !
_ عمو مصطفی یه ذره صدای اون رادیو رو کم میکنی ؟
_ باشه دخترم . به روی چشم مو فرفری .
_ ممنون عمو جون . ساره کجا قایم شدی ، الان پیدات میکنم .
عمو مصطفی با چشم و ابرو محل اختفای ساره را نشان می دهد .
_ آها . گرفتمت ، تو گرگی !
_ خدیجه راستشو بگو ! عمو بهت گفت ؟
عمو مصطفی خنده اش میگیرد . خنده به صورت نمکین او خیلی می آید . آخ که چقدر شبیه بابا است .
_ بچه ها دیگه بازی بسه ! بیاید پیش من به این کبوتر دونه بدیم .
_ آخ جون ، خدیجه من اولم گفته باشم !
_ عمو مصطفی دیدی !
_ حالا با هم دعوا نکنید . هردوتاتون با هم بهش غذا بدید .
من و ساره سریع رفتیم پیش هدی . عمو اسم کبوترش گذاشته بود هدی . کبوتر سفیدی که به هرجا پرواز میکرد دوباره برمیگشت پیش عمو . ساره میگفت کاشکی مامان هدی هم برمیگشت اما عمو جواب میداد که مامان من و زن عمو هدی رفتند پیش خدا .
عمو دونه ها رو گذاشت کف دست من و ساره . با هم دیگه به هدی غذا دادیم .
_ بچه ها شما گرمتون نیست ؟
_ آره بابا گرمه .
_ عمو منم گرممه .
_ خوبه شما هفت هشت سالتونه ، گرمای واقعی رو نچشیدید .
_ چی بابا ؟
_ هیچی عزیزم !
عمو مصطفی دستشو میزاره روی زانوهاش که بلند شه ! من تندی بلند میشم میرم پنچره رو باز کنم .
_ خدا خیرت بده دخترم .
آسمون آبی خیلی قشنگه فقط یه هواپیما توی آسمونه . یعنی اینبار قراره کی رو با خودش ببره پیش خدا ؟
_ آزادی در رگ های غزه جاری است !
صدای هواپیما تشویق آدم های توی رادیو رو قطع میکنه !
چیزی از شکم هواپیما بیرون میاد . خندم میگیره با اشتیاق به سمت عمو برمیگردم .
_ عمو جون هواپیما هم بچه به دنیا .....................................

پ.ن : من به شما میگویم اولا شما 25 سال آینده را نخواهید دید . به زودی اسراییل از صحنه ی جغرافیای روزگار حذف میشود .

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 11 تير 1395 ساعت: 21:41

صفحه بندی