ذوق لباس های گرم
برای سرما خوردن
نگاه ملتمسانه ی ساعت!
عقربه هات سه نوازنده ی خستگی ناپذیرند
بر گذر عمر
با آهنگ ِ:تیک تاک...
کفش هام با چه اشتیاقی تنشان را
به لیف و آب داده اند!
با برازندگی ِ پاپیون ها
گَردهای اوباش کوچه
با نفرت از کت های ِ سیاه
سر کفشهام می ریزند
صدای خرد شدن ِ استخوان های اجناس;
پرتقال های ساده
که خونی شدند
در نایلون مغازه دار
درختان لخت خیابان
با کشف حجاب زمستان
پایکوبی چکمه ها
زشتی های بهت زده!
دست تکان می دهند
بالا می پرند
نمی بیند اِشراف
برده آبرویشان را اشراف