می تراود مهتاب
می درد جامه شب
گل دهد خانه نور
برتن
قیری شام
نغمه وشور وصدا
همه با صوت دعا
کلبه ای ساکت وگرم
مست عشق و
از شوق
زندگی شیرین
بی لجاجت های تلخ
دوسه جام از باده
رقص پرشورو
سرور
دردل تاریکی
چشمکی زد نوری
کوره راهی روشن
دردل شمع حزین
شاپرک مست حضور
پرزشوق رفتن
تاسراپرده نور
تا به اقلیم وجود
سربه سر بال زدن
کم کم اما آن شمع
از
داغ دل پروانه
سو سو زدن و
نم نمک آب شدن
شاپرک هم مست
پرپر زدن و
داغ شدن
شعله شمع اما
پر زحزن و
از اشک
کم کمک ,آب شدن
از طنین این عشق
که فنا از هستیست
کلبه در تاریکی
شعله گیرد از شوق
پرحرارت ,پر نور
پر تپش از این راز
درودیوار اتاق
بانوایی ازغم
پر زفریاد حزین
مست ونالان گوید:
عشق یعنی این
عشق یعنی این
عشق یعنی این...!!