آوازقویی سرخواهم داد
روزآخر....
درحسرت نبودنت
غزل غزل ترانه میشوم و
ماجرای روزعشق وبودن را
درآغوش زمان بیدریغ ...
میسرایم ....مینوازم ...
سردرزانوی غم میگذارم
تا تورا ....تا تورا ...
رها ...رها ...بگریم ...
مرواریداشکهایم را گردنبندی ازآرزو
میچینم و سرراهت می آویزم ...
. . . .
. . . .
مگرمیشود سراب انتظارت را درتشنگی خیال طی کرد؟؟....
دلتنگی ام ذره ذره ....آبم میکند...
قاصدکها هم فراموشم کرده اند ....
شاید روزآخر است ....شاید ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
28 خرداد
1395 ساعت: 1:53