دستهایم را در طول روز چندینبار شستهام و
با همین دستهای تمیزم شیرجه در خون خود میزنم و
نام تو را میخوانم و
به نام تو ای گل سرخِ آبی
که من قهرمان شنا در سرخترین ارتفاع خونِ خودم و
آنچنان بیدست و پا و کله میروم
که پدر با خود ضربالمثلی میگوید: مار در آستینم میخزد
آه که خزیدهام و راندهام بر خون خود و
دیدهام که گرمای خون سرخ من از دیوارههای آبی رگ من است
دیوارِ دور و دور و مسکوت آبی رگ من با آن همه فاصله،
آه خداوندا که آبی رگ من از رگ من به من نزدیکتر است
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
27 خرداد
1395 ساعت: 13:54