وقتی پرت را در زمین جا می گذاری
تنهاییت را با که تنها می گذاری
از پشت هر آیینه می خواهی ببینند؟
وقتی تنت را به تماشا می گذاری
حبسی میان خانه با در های بازش
آزادی خود را به یغما می گذاری
زخم زبان لبخند زخمت را گشوده
آجر به آجر های حاشا می گذاری
با گریه میشویی جای زخم ها را
اری که رد خون تو بر جا می گذاری
بداهه ای بود یهویی اومد یهویی هم ثبتش کردم بدون ویرایش منتظر ایرادات و رفع ایرادات از طرف عزیزان هستم
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
22 خرداد
1395 ساعت: 9:55