گفته بودى که وفادار شوم, گفتم چشم
از براى دل تو يار شوم, گفتم چشم
روزها در دل من دغدغه ى روى تو بود
روى خود را تو گرفتى ز من و گفتم چشم
خانه اى ساخته بودم پر عشق و مستى
سقف آن بر سر من ريختى و گفتم چشم
دل من را بربودى و طلب کردى عقل
عقل و دل بردى و من در غم آن گفتم چشم
بى تو اى دوست گرفتار شدم در حسرت
ز تو پيغام رسيد با دل و جان گفتم چشم
اى عجين گشته به جان و همه ى هستى من
شعر من از تو کم آورد و به دل گفتم چشم
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
22 خرداد
1395 ساعت: 9:55