خرید بک لینک
«بی همنفسی»
آهِ بی همنفــسی را دلِ دیوانه کشید
هر چه دید این دلِ دیوانه به میخانه کشید
شمع با این همه شهرت به وفاداری و مهر
اتش افروخت و بر قامتِ پروانه کشید
منم آن بلبلِ غم دیده که محزونیِ عشق
از بهارم بِرَهانید و به ویرانه کشید
بعدِ عاشق شدنم ساقیِ این شهرِ غریب
روز و شب در وطنِ میکده پیمانه کشید
عاشقی خانه خراب است در این دم ساقــی
هر که از باده ی تو نعره ی مستانه کشید
مُرده ای بیش نباشد به خداوندیِ دوست
هر که دست از می و پا از درِ میخانه کشید
چشم هایم همه ان دم که تو را دید بریـــد
دست های تو اگر بر سرِ من شانه کشید
ننگِ مستان مکن ای زاهد اگر شادابی
پایِ ما را غمِ ایّام،به میخانه کشید
بی دلیل عاشــقِ رویت نه هویدا شده است
مـــور چون دانه پسندید به میخانه کشید
محمدرضا یعقوبی سورکی «هویدا»
کولــــــــــه بار تنهایی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 خرداد 1395 ساعت: 9:55

صفحه بندی