در تن بی رمقم ، همچو مسیحا نفسی
کاش می آمدی امشب که به دادم برسی
در اتاقی که پر از خاطره ی عشق تو بود
دل زندانی من ، پا زده بر هر هوسی
رفتی و این در و دیوار پر از عکس تو شد
جای خالی تو را پر نکند ، هیچ کسی
به چه امید شود روز وشبم بی تو به سر
تن بیمار من و خانه ، که شد چون قفسی
تو بیایی دلم آرام بگیرد ، نفسم
عشقم از عمق وجود است ، نه از بوالهوسی
۹۵/۳/۱۰
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
15 خرداد
1395 ساعت: 7:34