از شلوغى بيزار
در پى تنهايى
و يك خلوت آرامم
تا در آغوش گيرد
روحم مرا
و نوازش كند
اشكهايى گونه هايم را
كه يار وفا دار تنهايى هاى من اند
در پى خلوتى ام
براى خودشناسى
و خداشناسى
تا به شلوغى باز آيم و باز يابم
در محبت ها خدا را
تا همه خارها
گلستان در نظر آيند
در پى تنهايى ام ، يك غار ،
اما تنها نخواهم ماند
چرا كه كسى نشنيد
حرف تن هايى
كه روحشان به آسمان پركشيد
ناشناخته ، در تنهايى
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
2 بهمن
1394 ساعت: 17:12