خرید بک لینک
شب مهتاب آمد بی هیاهو
لقایی دلربا آشفته گیسو

به بام خانه تا دل را رباید
به صوت دلنشین ، رخسار جادو

هوا آکنده از عطر شمیمش
که خود طعنه زده بر مشک آهو

جمالش پرتویی از نور مهتاب
که بر هر درد، درمان بود و دارو

حضور ماه شیرین ، یار دلکش!
نهادم عقل واحساس در ترازو

چو دیدم قدرت دل گشته زایل
گرفتم با دو دستم هر دو بازو

چو چشمم ناگهان افتاد بر ماه
که با لبخند خود بگشوده ابرو

حضورش با تمام ناز می گفت
تو شو مفتون آن افسون هندو

نظر کردم که بینم آن دل آرام
ندیدم هیبت زیبا ونیکو

خیالی بود وخوابی بود و رویا
وشاید شاهدی از شهر مینو

#لادن آدیش ٩۵/٢/٢٩

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی