خرید بک لینک

سلام دوستان عزیز

"بی قراری" حاصل همسرایی من، سحر، هما، مهرناز و بهناز عزیز در تاپیک "شعر موضوعی گروهی " تقدیم نگاهتان می شود.



پر کرده قلب کوچکم را، اندوه سخت انتظارت
در ذهن من پررنگ مانده تصویر چشم بی قرارت


لبخندهای روی دیوار همدست با پاییز و باران...
خم کرده پشت محکمم را نم نم سکوت و اقتدارت


صیاد خوبم! مهره ی مار داری که من پاگیر هستم
این بار او زخمیست دیگر زنده نمیماند شکارت


دلگویه هایم بی تعارف از رفتنت دلگیر هستند
برگرد و آرامش بده به قلب غریب داغدارت


در راه عشقت می دهم سر، جانم فدای چشمهایت
یک لحظه یادی کن از این دل از عاشق مجنون زارت


احساس زیباییست این عشق در قلب سردم ریشه کرده
با اینکه رفتی ، مانده ام من در دست و پای شوره زارت



من با زمستان تن تو، دلگرم بودم تا که اسفند،
آغوش وا کرد و تو رفتی من ماندم و یاد بهارت


راه گلویم را تو بستی... نه یک نفس نه بغض حتی
همپای تو در جاده ها گم، شاید منم گرد و غبارت



هردوستت دارم که گفتی ؛حک کرده بودی عاشقی را
اما بگو انصاف بود آیا رفتنت با این حرارت


وقتی که رفتی بوته های احساس را پژمرده کردی
باخون دل درباورم شد تکرار..... حسرت دراسارت



ای کاش در پایان شعرم ،دل عاشقی سرمست می شد
ابیات آخر را بخوانی،دل وصل باشد در کنارت



قلبم! قنوتت را مداوم وقف دعای بودنش کن
شاید که پایان یافت فصل اندوه سخت انتظارت


اردیبهشت 95

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی