خرید بک لینک
دیده ام را باز کردم بخت شومم باز شد
تا تو را دیدم خزان رفت و بهار آغاز شد

گل شکفت از خاک و بستان شد لبالب از حیات
مرگ را کُشتی و دنیا محو این اعجاز شد

آسمان کاشانه ات بود و زمین از شوق تو
در تبی چون ظهر تابستانی اهواز شد

حد اعلای کمال حُسنی و با ما چه کار؟
حتم دارم در گزینش ها کمی اغماض شد

گرچه در جمع غزل گویان نبودم آشنا
منزلت هایم به ذکر نام تو احراز شد

شهر عشاق از نگاهت لحظه ای غافل نبود
غمزه هایت با من بیچاره دشمن ساز شد

بازوانت ریسمانی تا خودِ خوشبختی است
با لبت دل میهمانی در حریم راز شد

"رهگذر" خاک جهان را در ازای خاک پات
عاقبت بخشید و خود آماده ی پرواز شد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی