درد دارد زندگی وقتی که تنها میشوی
تا به خود آیی قبیله رفته برجا میشوی
درد دارد آنکه چون جان گران میدیدیَش
میرود با خاطراتش غرقِ رویا میشوی
هرکه را دیدی ز مهر و حسن او حرفی زدی
بعد او سرخورده و مجنونِ شیدا میشوی
قصه ی عشقت نمی افتد ز گوش مردمان
نُقلِ هر محفل برای این و آنها میشوی
سخت شاید کندن کوهی نباشد بهر او
سخت آن باشد که بی او کوه غمها میشوی
زندگی شاید همین مردن ب سبک عاشقیست
زدگی جاریست،تو با عشق زیبا میشوی
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
2 بهمن
1394 ساعت: 17:12