با نام خداوند .
سلام به شما عزیزان من یه دختر پانزده ساله هستم شاید با دیدن سنم فکر کنید داستانام ارزش خوندن ندارن ولی من اومدم اینجا تا حمایت بشم راستش عاشق داستان نویسی هستم شعر هم میگم و دلنوشته هم فراوون دارم ولی این داستانی که میخوام بنویسم در باره ی یه زندگیه که از هم میپاشه ولی دوباره پیوند داده میشه ولی با اتفاق های فراوان....
امیدوارم برای تایید مناسب باشه به خاطر این که اگه بخوام داستان رو زیادی شرح بدم ممکنه لو بره به امید حمایتتاتون .......
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: چهارشنبه
29 ارديبهشت
1395 ساعت: 0:27