خرید بک لینک
شب پرک های خیال باطلم
هرشب در نیمه ها پر میگیرند
به نقاطی دوردست
بی اجازه میروند در عمق خیال
و من تک و تنها همچون مترسکی
اینجا نشسته ام
با چشمانی دوخته شده برشب
کاش میدانستم چه شد
کاش میدانستم عمق نگاهم
در کجا لرزید؟
و در کدام خانه ی شب جا ماند
چشمانی که حالا دیگر
خود شب شده اند
کاش میدانستم خیالم پیش توست
که در عمق نگاهت غرق شده
اما خود را به ندانستن میزنم
شاید فراموش شوی
فراموش کردنت
مانند فراموش کردن زندگیست
سخت
بی پایان
سرد

95/2/21

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 1:49

صفحه بندی