خرید بک لینک
این روزها بی تاب تر از آنم که تو
در دلم نقشی زلال جست و جو کنی

در حضور این تلاطم که در دنیا به پاست
مگو یادت نیست عهدت که با طوفان من هم خو کنی

از حمله باد و بارش رگبار دل به هر سو کوبیده شد
در میان این همه دست نوازش کی تو در گیسو کنی

پر شده جانم از حوادث، تناقض ها ، ضربه ها
تاب آنم دیگر نباشد که دست تلخ حقیقت رو کنی

من چنان باخته ام از پیش روح طپش در سینه ام
می میرم بی رقیب گر تو ازین لشکر رو به دیگر سو کنی

این غریو دائمم پر کرده گوشم آن چنان
نشنوم دیگر تو هر آنچه بازش گو کنی

خسته ام اما وقت و جای ماندنم اینجا نیست
میروم تا مبادا تو مرا یاد به یک تاریکی بی سو کنی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 15:39

صفحه بندی