از عشق وآزادی بگو، از زور و زر من خسته ام.
احساس آزادی بجو ،من ره به سویش جسته ام .
او شمع ومن پروانه ام ،ازشوق او دیوانه ام .
در گلعزارش خانه ام، چون گل به باغش رسته ام .
سنگر به سنگر جنگ کن ،خود کامه را دل تنگ کن . خودگامگی را ننگ کن ،من دل به آرا بسته ام
من خسته ام از زور زر ،تیر تباهی در جگر .
خون جگر جام ظفر ،من از سیاهی جسته ام .
دل از سیاهی دور کن ،این سینه را پر شور کن .
جان مرا مسرور کن، من از بدی بگسسته ام.
از این کران تا آن کران ،انوار آزادی عیان .
شوقش شده در دل نهان ،من عاشق و وابسته ام .
زور و زر و شر و ریا ،این جمع بی شرم وحیا .
یارب به غم کن مبتلا ،من بر درت بنشسته ام .
آزادگی تیغ دو دم ، من مصدر خوب و بدم .
او باقی وباقی عدم، من در پی اش پیوسته ام .
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 دی
1394 ساعت: 16:29