خرید بک لینک
بنام خدا

٭٭ یار آمد ٭٭

درِ میخانه گُشا آن قَد رَعنـا آمــد
ساقیا باده رِسان دل به تمنّا آمــد

خستهٔ رَه بوَد آن یارِ سفر کردهٔ ما
با تَنی پُر زِغبار خسته و زیبا آمــد

بَهر دیـدار رُخَش ثانیه ها را کُشتـم
بِرسَد راحِ دلــم مونـسِ غمـها آمـد

یارِمن کرد رَها مکتب و باشوق برفت
درشگفتم که شده صاحبِ فَتوا آمـد

شده درصومِعه خَمّارو نگردد هوشیار
تا ابَد منتظرش این دل شِیـدا آمـــد

چشمِ بیمارِ صَنم بُرده دلم مَدهوشــم
دل ربوده تن وجان بُرده به یَغمـا آمـد

زِ چه رو آن رُخ زیبا شده آلودهٔ خاک
پُشت ابری شده پنهان رُخ زیبـا آمــد

بِنَهادِه به سَرش تاج گُلی از زیتــون
چو هُماییست به نُک برگهٔ طوبی آمد

بِنگَر خالِ لَبش کرده دگَرگون حالـَـم
راحتِ جـان طلبـَم ، یارِ فَرَحزا آمــد

سالها در پی او دیده بِراهَش بــودم
چه شده؟ نقش ِ قَبایَش گُل حَمرا آمـد

گاه هِجران بسَرآمد (حبیب) باده بِنوش
شعر خوان، درطَرب آی، یارِدل آرا آمد

حبیب رضایی رازلیقی
مورخ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
تقدیم به پرستوهای خونین بال که پساز گذشت ساله هنوز به وطن باز میگردند وپیکرشان را هنوز تشیع میکنیم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

صفحه بندی