خرید بک لینک
چشمان من گم کرده راه آسمان را

گم کرده ام در زیر پایم نردبان را

من ماندم و یک صندلی در کنج کافه

من بی تو زندان دیده ام این کهکشان را

روزی که گفتی من برای تو زیادم

من خوانده بودم انتهای داستان را

در بوسه هایت بر لبم حس کرده بودم

تو قبل من بوسیده بودی دیگران را

من دیده بودم کاش باور کرده بودم

آن سایه های پست بی نام و نشان را

در کوچه ات چرخیدم و دیدم غریبه

بی وقفه میبوسد لبان میزبان را

من که برای این سفر آماده بودم

بی من چرا بر دادی بادبان را

بر باد داد دادی روزگارم را ندیدی

من سر کشیدم بی تو بغض بیکران را

رفتی کنارش له شدم در زیر باران

من سر کشیدم بی تو جام شوکران را

رفتی و من هر شب دو لیوان چای در دست

رفتی و من بی تو شکستم استکان را

رفتی و جای پای تو در خانه لرزید

فهمیدهام بی تو غم آتشفشان را

رفتی سفر خوش ماه بانوی غزل ها

رفتی سرم آوار کردی آسمان را

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 3 ارديبهشت 1395 ساعت: 23:21

صفحه بندی