باهوا وحال تو، من زندگی ها کرده ام
در قمارعاشقی ، بازندگی ها کرده ام
آسمان چشم من پر بوده از ابر بهار
بر فراز گونه ام ، بارندگی ها کرده ام
از رقیبان برتنم صد زخم کاری دیده ام
باسماجت مانده ام ، یکدندگی ها کرده ام
مذهب ودین وثوابم جلوۀ رخسار توست
درطواف کوی تو، من بندگی ها کرده ام
هر کجا بودی به سر افتان وخیزان آمدم
درغل گیسوی تو ، پویندگی ها کرده ام
مرکز شهردلم ویرانه ای بی نور بود
با خیالت در دلم ، سازندگی ها کرده ام
هرکه آمد طعنه ای زد تا که تحقیرم کند
نیش ها خوردم ولی ، پایندگی ها کرده ام
صورتم سرخ است ازسیلی یادت نازنین
زین برازش سالها ، دارندگی ها کرده ام
گرچه در راه وصال تو بسی فرسوده ام
لیک من در این فضا ، بالندگی ها کرده ام
درهماوردی عقل وعشق یک جان برکفم
دررکاب عشق، من، رزمندگی ها کرده ام
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
3 ارديبهشت
1395 ساعت: 11:02