به نام خُــــدا
.
.
.
دیشب چه شبی بود
عجب خوابِ بدی بود
درخواب به طوفان خوردم
طوفانِ پرازجزر ومدی بود
چند وقتِ اخیر،بامن کج بود
دیـوارِ محبّتش همش، از گَــچ بود
ازبختِ بدم کُند میرفت
ساعت هم انگار،مامن لَج بود
من و غم وفانوسِ بیداری
عشق واشک وکابوسِ تکراری
راه میرم وباخودم حرف میزنم
زندگی بایه دست لباسِ تکراری
قرص میخورم،ازهمه بیزارم
شب نمیخوابم و روزهم بیدارم
رفیقی ندارم بجزء تنهایی
مات و مبحوتِ آخرین دیدارم
چندوقته که سخت بیمارم
باخودم فکرمیکنم، نمیکشم سیگارم
هزیون میگم ودچار سرگیجم
بیشتر ازهمه،ازخودم بیزارم
یـــــاقــــــوت
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
27 فروردين
1395 ساعت: 10:29