این متن وصف حال مادری است که چشم به راه فرزندانش است
قلبی که می تپد و با تپش هایش دلتنگی فرزندانش را فریاد می زند
و چه آرام نشسته است و به آسمان خیره شده است
نگاهی عمیق به افکارش
در درون او چیزی می گذرد
چیزی شبیه یک فیلم شبیه یک تآتر
آری او به خاطراتش خیره شده است
که هر لحظه از او دورتر می شود
و او نیر به دنبال آن ها از این جهان هستی دور نر می شود
آنچنان دور می شود که در دنیای افکارش غرق می شود
و تنها جسمی از او باقی می ماند با نگاهی خیره به آسمان
هیس....هیچ نگو
تنها صدای قلبش را بشنو...
انتظار.....انتظار....انتظار
تنها کلمه ای که او درک می کند همین است
حال هی در گوش او حرف از فراموشی بزن
او نمی تواند فراموش کند
او نمی خواهد فراموش کند
ذهن او پر از حرف است
مگر او چه می خواهد
او فقط تو را می خواهد
ای فرزند فراموشکار
او فقط در کنار تو بودن را می خواهد
دست به روی شانه ی تو گذاشتن را می خواهد
او اعتماد را می خواهد
اعتماد به محبتت به بودنت
به همیشگی بودنت
اینکه تو بیایی و بدانم که دوباره کی قرار است بیایی
تا دیگر این کابوس انتظار در او تکرار نشود
بیا.....
او در انتظار توست ای فرزند
بیا که امید زندگی اش در قلب تو جا مانده است
بیا و قلب کهنه اش را قوت ببخش
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
20 فروردين
1395 ساعت: 5:01